X
تبلیغات
نگاهی نو - قانون تجارت
زکی - 1384/02/11

قانون تجارت افغانستان

احكام عمومي

فصل اول
مقدمه:
ماده 1ـ احكام قوانين تجارتي دربارة تمام معاملات تجاريه جاريست.

ماده 2ـ مسايل تجارتي ذريعه مقاوله نامه هاي معتبره قانوني و در صورتيكه چنين مقاوله موجود نباشد به موجب صراحت و يا دلالت قوانين تجارتي حل و فصل ميگردد. اگر باين ترتيب حل و فصل شده نتواند عرف و عادات تجارتي تطبيق ميگردد. عرف و عادات محلي و خصوصي بر عرف و عادات عمومي ترجيح داده ميشود. در صورت نبودن عرف و عادات احكام قوانين ديگري كه به آن استناد ميشود تطبيق ميگردد.

 تبصره
ترجيح عرف و عادات خصوصي و محلي بر عرف و عادات عمومي، عبارت است از ينكه عرف و عادات تجارتي هر محل تابع تعاملات حوزه محلي خودش مي باشد، نه تابع تعاملات مناطق ديگر هرگاه عرف و عاداتيكه در حل و فصل معاملات تجارتي موثر واقع شده بتواند در يك حوزه محلي موجود نباشد به عرف و عادات نزديك ترين محل استناد شده مي تواند. ماده 3ـ اگر در اين قانون صراحت ديگري موجود نباشد رعايت ترتيب مندرجات ماده (2) مجبوريست.
 

فصل دوم
تجارت و اهليت تجارتي


ماده 4 ـ هر فرد كه سن هجده را تكميل و براي تصرفات حقوقي اش از حيث شخصيت و نوع تجارت موانع قانوني موجود نباشد ميتواند تجارت نمايد.

ماده 5 ـ اگر تجارت خانه بيك صغير انتقال يابد در صورتيكه محكمه مربوطه تجارتي در ادامه تجارت از طرف ولي و يا وصي او فايده تصور كند ميتواند ولي و يا وصي را به ادامه آن اجازه بدهد اگر ولي و يا وصي داراي اهليت قانوني براي اجراي تجارت نباشد و يا از اجراي تجارت منع شده باشد به او اجازه داده نيمشود تا اين كه وصي يا ولي ديگري كه براي تجارت صالح باشد تعيين شود.

ماده 6 ـ حكم ماده (5) درباره ديگر فاقدين اهليت حقوقي هم مرعي است.

ماده 7 ـ تمام اشخاصيكه بموجب اصولنامه ترفيع وتقاعد مامورين، مامور موظف دولت شمرده ميشوند از تجارت مستقيم ممنوع ميباشد.

ماده 8 ـ هر شخص اعم از افراد و شركت ها كه حايز اهليتتجارتي بوده بنام خود بيك و يا چند معامله تجارتي اشتغال ورزيده و اين شغل را پيشه معتاد قرار بدهد تاجر شمرده ميشود.

ماده 9 ـ شخصيكه براي اشتغال به معاملات تجارتي محلي را انتخاب و اقناع نموده ذريعه متحد المال وجرايد و امثال آن به اهالي اعلان نمايد اگر تجارت را براي خود پيشه معتاد هم اتخاذ نكند تاجر شمرده ميشود.

ماده 10ـ شخصيكه تصادفا يك معامله تجارتي را اجرا نمايد داراي صفت تاجر شده نميتواند. ليكن معامله كه اجرا شده تابع احكام قانون تجارت است.

ماده 11 ـ دولت و بلديه ها ميتوانند تجارت كنند. ليكن داراي صفت تاجر شده نميتوانند مگر معاملات تجارتي ايشان تابع احكام اين قانون است.

ماده 12ـ اشخاصيكه تجارت ايشان از سرمايه نقدي زيادتر مستند بمساعي بدنيه بوده و يا حاصل كار و كسب شان آنقدر جزئي باشد كه تنها مكفي معيشت گردد چه سيار و چه در يك دكان و يا در يك محل معين بازار ثابت باشند تاجر كوچك شمرده مي شوند.

ماده 13ـ تاجرهاي كوچك به اتخاذ عنوان و داشتن دفاتر تجارتي و موضوعاتي كه نظر بقانون تجارت ثبت آن لازم است مجبور نبوده و همچنان تحت قاعده افلاس نمي آيند.

تبصره:
تجار كوچك كساني شناخته ميشوند كه در طبقات اصنافي شامل بوده وجوازنامة صنفي را داشته باشند.
 

فصل سوم
معاملات تجارتي


ماده 14ـ اشخاص تاجر يا غير تاجر كه اموال منقول را بمقصد فروش و يا اجاره دادن بديگري خريداري مينمايد و آن امورا منقول را بحالت اصلي آن و يا بشكل ديگري تبديل نموده بفروشند و يا اجاره بدهند اين فروش و اجاره از معاملات تجارت محسوب ميشود.

ماده 15 ـ اشخاص تاجر و غير تاجر كه اموال منقوله را به ثبت اجاره دادن از كسي اجاره بگيرند، اجاره دادن چنين اموال منقوله از معاملات تجارتي محسوب ميشود.

ماده 16ـ اشخاص تاجر و يا غير تاجر كه براي اجاره دادن بشخص ديگري مستخدم ميگيرند اجاره دادن عمل و كار مستخدمي كه باين نيت گرفته شده باشد از معاملات تجارتي محسوب ميشود.

ماده 17ـ اگر صاحب زمين و يا دهقان محصولات ارضية خود را و يا مالدار محصولات حيوانيه خود را بفروشند از معاملات عاديه است و همچنين اگر يك دهقان بر طبق صنعت زراعيه خود شكل محصولات ارضيه خود را بوسيلة يكدستگاه تبديل كند و با يك صنعتكار خودش و يا توسط استخدام عمله و يا استعمال ماشين آثار صنعتي خود را توليد نموده بفروشد و يا يك مولف اثر تاليف شدة خود را نشر نمايد و بفروشد. همة اين ها از امور عاديه محسوب ميشوند ليكن اگر كسي بمقصد فروش و يا تبديل شكل محصولات زراعيه و حيوانية خود را موسسه را بطور دايم باز كند كه داراي اوصاف يك موسسه صناعتي تجارتي باشد معاملات اين موسسه از معاملات تجارتي محسوب مي شود.

ماده 18ـ معاملات ذيل از معاملات تجارتي است:
1ـ تعهد تهية هر نوع اموال منقوله و بذمه گرفتن و قبول هر نوع اعمالات و انشاءآت.
2ـ تأسيس فابريكة تدويردستگاه مطبعه ـ عكاسي ـ نشريات و فروش كتب.
3ـ افتتاح تياتر، سينما، تماشاگاه ها و كشودن مقامات عموميه مانند هوتل و سراي ها و طعام خانه ها و امثال آنها و دفاتر تهيه كارگران و ليلام خانه ها.
4ـ نقليات مسافرين و حيوانات و اشياء در خشكه ، انهار و هوا.
5ـ توزيع آب، گيس، برق و تاسيس مخابراتي تيلفوني .
 

ماده 19ـ معاملات ذيل بدون رعايت نيت طرفين معامله تجارتي محسوب مي شود. 1ـ كميسه كاري.
2ـ دلالي.
3ـ معاملات برات و حجت (اعماز محرر بنام و محرر بحامل) و چك.
4ـ معاملات صرافي.
5ـ معاملات بانكهاي خصوصي و عمومي.
6ـ معاملات حساب جاري و مقاولات مربوط به آن.
7 ـ معاملات راجع به سندات گروي و رسيدات كه در مقابل امواع موضوعه در گدامهاي عموميه تجارتي موجود شده باشد.
8ـ تشكيل شركت هاي تجارتي و خريد و فروش اسهام.
9 ـ عقد هر نوع بيمه در مقابل مخاطرات خواه باجرت عقد شود و خواه با شرايط متقابله.
ماده 20ـ تمام معاملات يك تاجر تجارتي محسوب ميشود مگر اينكه ثابت شود كه معامله عادي است.
ماده 21ـ اگر عقدي تنها براي يكي از طرفين تجارتي باشد و در قانون تجارتي بر خلاف آن صراحتي موجود باشد دربارة تكاليفي كه از عقد مذكور براي تمام عاقدين توليد شده باشد احكام قانون تجارت تطبيق ميگردد. ماده 22 ـ تكاليف اشخاص تاجر و غير تاجر كه از معاملات ديگر متولد و يا معاملات متذكره اين فصل ماهيتا قابل قياس باشد تابع احكام قانون تجارت است. ماده 23ـ تمام معاملاتيكه مرتبط به معاملات مذكورة اين فصل باشد از معاملات تجارتي محسوب است.
 

فصل چهارم
ثبت تجارت


ماده 24ـ يك دايره بنام ثبت تجارت در تحت نظارت محاكميكه مكلف بر حل و فصل دعاوي تجارتي ميباشند موجود است.
ماده 25ـ دايره ثبت تجارتي تحت نظارت رئيس محكمة مربوطه بيك مامور مسئول و مكلف محول ميشود.
ماده 26ـ در صورت تعدد محاكم تجارتي در يك موضوع دايره ثبت تجارتي بامر مقام ذيصلاحيت بيكي از محاكم مذكور مربوط ميگردد.
ماده 27 ـ موضوعات و معاملاتيكه نظر بقانون تجارت و ساير قوانين لازم است به ثبت برسد راسا يا باثر ابلاغ مقامات مربوطه و يا خواهش و مراجعت علاقمندان ديگر ثبت و قيد ميگردد هر گونه تغييرات كه در مسايل مذكور واقع شود مطابق اصول ثبت و قيد ميشود.

ماده 28ـ مطالبي كه تجار و شركت هاي تجارتي به ثبت آن مكلف اند قرار ذيل است:
الف ـ اسم (شخص يا شركت)
ب ـ ولديت.
ج ـ محل تولد و تاريخ آن.
د ـ تابعيت شخص يا شركت
هـ ـ عنوان تجارت
و- موضوع تجارت
ز ـ نوع شركت و تاريخ تاسيس آن و همچنين مركز اصلي شركت.
ح ـ سرمايه شركت (تجار انفرادي ازين فقره مستثني است).
ط ـ اشخاصيكه در امور تجارت خانه يا شركت داراي صلاحيت امضاء اند.
ي ـ ساير خصوصياتيكه ثبت آن (اصولا) اجباري قرار داده شده باشد.
ماده 29ـ طوريكه اشخاص علاقمند خواهش ثبت و قيت را ميكنند بخواهش ورثه يا قايم مقام قانوني ايشان نيز ثبت بعمل مي آيد.
در صورتيكه صلاحيت خواهش قيد و ثبت باشخاص متعدد تعلق داشته باشد اگر مطابق خواهش يكي از آنها معامله ثبت و قيد اجرا شود چنان محسوب مي شود كه از طرف همه خواهش شده است.

ماده 30ـ طوريكه معاملات قيد و ثبت باثر مراجعه شخصي علاقمند ان و يا باثر مراجعه وكيل قانوني شان اجراء ميشود بهمان صورت باثر ارسال اوراق و اسناد رسميه كه رسما ترتيب شده و حاوي مطالبه ثبت باشد هم اجرا ميگردد.

ماده 31ـ خواهش قثد و ثبت بايد در مدتيكه قانون مقرر نموده است بعمل آيد. اگر در قانون يك مدت براي آن تصريح نشده باشد در ظرف يكماه بعد از تكميل وثايق اجراي آن لازم است. نسبت كسانيكه مكلف به ثبت بوده و خارج از محل ثبت اقامت دار ند نظر به بعد مسافه براي هر 12 ميل يك روز علاوه ميشود.

ماده 32- ثبتيكه قابل اعلان مي باشد تا زمانيكه كدام جريده مخصوصه براي اعلانات قانونيه تاسيس گردد در جرايد رسمي يا خصوصي كه در آن محل موجود باشد نشر ميگردد و اگر در آن محل جريده رسمي يا غير رسمي موجود نباشد در جريده كه در نزديك ترين محل نشر ميشود اعلان ميگردد به استثناي خصوصياتيكه اعلان آنها قانونا بطور مختصر مجاز است مراتب ثبت كلمه به كلمه درجه و نشر ميشود اگر تمام مندرجات اعلانات در يك روز اكمال نگردد آخرين تاريخ نشر تاريخ تكميل اعلان شمرده ميشود. بر تمام درخواست ها بيان نامه ها كه وثيقه ثبت را تشكيل ميدهد و جرايد يكه اعلان در آنها نشر گرديده نمره و تاريخ دفتر ثبت تحرير و حفظ ميشود.
ماده 33 ـ موضوعاتيكه حل آن بحكم يك محكمه مربوط باشد يا مامورين ثبت راجع به ثبت قطعي آن متردد باشند قرار خواهش علاقمند بصورت موقتي بدفتر ثبت قيد ميگردد. چنين موضوعات كه بصورت موقتي ثبت ميشود اگر در ظرف ششماه قطعيت آن باثر مراجعه علاقمندان باثبات رسيده نتواند قيد موقتي از دفتر حذف ميشود. اكر قطيت آن اثبات شود قرار اصل اصول ثبت بصورت قطعي قيد ميشود.

ماده 34 ـ اگر موضوعاتيكه در دفتر ثبت قيد شده باشد تماما يا قسمتا از بين برود و رفع شود. مطالب قيد شده در اثر مراجعه تحريري علاقمندان آن كه مستند به وثايق لازمه باشد نظر بايجاب تماما و يا قسمتا از دفتر حذف ميگردد مطالبيكه ثبت و قيد آن قابل اعلان است حذف و ابطال آن نيز اعلان ميشود.

ماده 35 ـ راجع به اجراي ثبت و قيد و تعديل با حذف ثبت از طرف علاقه مندان به محكمه مربوطه دايره ثبت بر عليه اجرا آتي كه مامورين ثبت مينمايند اعتراض شده ميتواند. اين اعتراض از طرف محكمه مورد غور واقع و فيصله درباره آن داده ميشود. و اگر اجراآت مامور ثبت بر حقوق شخص ثالث موثر باشد محكمه اعتراض را بحضور معترض و شخص ثالث بشكل يك دعوي اصولي تدقيق و در آن باره حكم صادر ميكند.

ماده 36ـ هر شخص ميتواند مندرجات ثبت تجارت و تمام اوراق محفوظ متعلق ثبت و قيد را مطالعه و تدقيق و صورت مصدق آنها را طلب و اخذ كند.

تبصره:
حق التصديق در همچه موارد قرار ذيل اخذ ميگردد:
الف ـ براي هر دفعه مطالعه (يك افغاني)
ب ـ براي گرفتن سواد غير مصدق (پنج) افغاني
ج ـ براي گرفتن سواد با تصديق (بيست) افغاني
ماده 37ـ كسانيكه مكلف به ثبت يك موضوع باشند و مكلفيت خود را در ظرف مدت معينه آن ايفاء نكند ضامن جبران خساره و ضرري ميباشند كه ازين رهگذر به شخص ديگري وارد شود علاوتا باثر پيشنهاد مامور ثبت و حكم محكمه كه دايره ثبت به آن ربط دارد به جزاي نقدي نيز مجازات ميشوند. چنين اشخاص ميتوانند از فيصله محكمه به مرافعه و تميز مراجعه نمايند و براي قبول مرافعه و تميز خواهي شرط است كه مبلغ محكوم به را يا در صندوق محكمه توذيع كند و يا در آن باره ضمانت بدهد.
ماده 38ـ موضوعاتيكه در دايره ثبت تجارت ثبت و قيد گرديده باشد در مقابل اشخاص ثالث موثر است. ليكن موضوعاتيكه ثبت آن قانونا مقتضي است اگر ثبت نشده باشد ولو بصورت خصوصي اعلان هم گرديده باشد در مقابل اشخاص ثالث موثر نميباشد مگر اينقدر است كه راجع به موضوعاتيكه ثبت نگرديده باشد مكلف ميتواند در مقابل اشخاص ديگر در موضوع هاي قابل ثبت مطلع بودن آنها را ادعا و به ثبوت برساند.
ماده 39 ـ اشخاصيكه موضوعات را با سؤ نيت، خلاف حقيقت ثبت بنمايند بجزاي نقدي و يا جزاي حبس محكوم ميگردند و يا هر دو جزا درباره ايشان يكجا تطبيق ميشود.
و براي مدتي از حق انتخاب بعضويت اطاقهاي تجارتي و صناعتي و معاملات در بروسه ها محروم ميگردند. حق طلب جبران خساره و ضرر اشخاصيكه به نسبت جرم مذكور متضرر گرديده اند محفوظ مي باشد و عند المراجعه متضرر محكمه ميتواند رسيدگي بنمايد.

 

فصل پنجم
عنوان تجارتي


ماده 40 ـ هر تاجر مجبور است تا اوراق و معاملات متعلقه تجارت خود را در تحت يك اسم معين كه عنوان تجارت تعبير ميشود اجرا و امضا نمايند.
ماده 41ـ هر تاجر چه منفردا و چه با شريك خصوصي كه اجراي تجارت مينمايد و همچنان تمام شركتهاي تجارتي مجبورند كه عنوان تجارت خود را در محليكه اجراي تجارت مينمايند و يا مركز آنها واقع است به دايره ثبت تجارت ثبت و اعلان نمايند.
ماده 42 ـ عنوان تجارت بايست از اسم شخص تاجر و اسم فاميلي او مركبت بوده و شرط است از عناويني كه قبلا" ثبت گرديده است واضعا" متمايز باشد _ يك تاجر ميتواند بعنوان تجارت خود تزئيداتي را كه خواسته باشد بنمايد ولي نميتواند چنان تزئيد اتي بكند كه راجع به هويت شخص او يا در مورد وسعت ـ اهميت و يا وضعيت مالي تجارت تاجر مذكور و يا درباره موجوديت يك شريك نزد اشخاص ثالث يك فكر غلط و مغاير حقيقت را توليد نمايد.
ماده 43 ـ عنوان شركت (تضامني) عبارت است از اسماي تمام شركاء و يا اقلا از اسم يكي از شركاء با كلمه تضامني.
عنوان شركت هاي تضامني مختلفط (كومانديت) خواه عادي و خواه سرمايه آن منقسم باسهام باشد به ترتيبي كه در ماده(42) ذكر گرديده اقلا از اسم يكي از شركائي كه مسئوليت او غير محدود باشد با كلمه تضامني مختلط تشكيل مي يابد. عنوان شركت هاي سهامي عبارت است از موضوع شركت باضافه كلمه سهامي در شركت هاي سهامي اسماي شركاء و يا اشخاص ديگر بعنوان شركت داخل شده نميتواند.
ماده 44 ـ در صورتيكه يك تاجر عنوان تجارت خود را اصولا در يك محل ثبت كرده باشد تاجر ديگر ولو داراي اسمي باشد كه همين عنوان را تشكيل ميدهد تا وقتيكه تزئيداتي به منظور تغير اين اسم از عنوان ثبت شده ما قبل نكند در همان محل نميتواند كه همان اسم را بحيث عنوان تجارت اتخاذ و يا جهت اجراي يك مقصد تجارتي استعمال نمايد. همچنان اگر يك تاجر و يا شركت تجارتي بخواهد غير از محليكه عنوان تجارت خود را در آن ثبت كرده در كدام محل ديگر يك شعبه افتتاح نمايد در صورتيكه كدام تاجر و يا شركت تجارتي تحت همان عنوان در همان محل ثبت شده باشد موسس شعبه جديد مجبور است در عنوان تجارت شعبه خود چنان تزئيد بنمايد كه از عنوان ثبت شده ما قبل همان محل واضحا تفريق شود.

ماده 45ـ طوريكه تمليك عنوان تجارت با تفكيك آن از تجارت خانه جايز نيست همچنان در تمليك يك تجارت خانه اگر عنوان تجارت صراحتا و يا ضمنا داخل شود عنوان تجارت تمليك نميگردد.

ماده 46 ـ شخصيكه عنوان را با يك تجارت خانه يكجا تمليك مي كند طوريكه از تعهدات شخص تمليك دهنده كه در تحت همان عنوان اجرا كرده مسئول است. همچنان بر تمام حقوقيكه از تجارت آن وارد ميشود مالك ميگردد مقاولاتي كه خلاف اين اساس ميباشد بشرط اين كه بدايره ثبت تجارت ثبت گردد و يا رسما بعلاقه مندان اطلاع داده شود معتبر است مسئوليت متذكره اين ماده بعد از پنج سال سر از تاريخ تمليك ساقط ميشود.

ماده 47 ـ شخصيكه يك تجارت خانه را بدون عنوان تجارت تمليك ميكند اگر در حين تمليك به اساس عقد مقاوله مسئوليت تعهدات تمليك كننده را بذمه نگرفته و آن را به ثبت نرسانيده باشد از تعهدات شخص تمليك دهنده مسئول نيست.

ماده 48ـ شخصي كه يك عنوان تجارت را بر طبق ماده (46) تملك ميكند مجبور است به آن عنوان عياره ئيرا كه مشعر بر صفت خلفيت باشد ضم كند اگر بر خلاف اين حكم رفتار شود شخص تمليك دهنده كه باستعمال عنوان تجارت از طرف شخص تملك كننده موافقت نموده باشد از تعهداتي كه تملك كننده در تحت همان عنوان اجراء ميكند مسئول است مشروط باينكه باساس مراجعه دائنين به نسبت تعهدات شخص تملك كننده از طرف دايره (اجرائيه محكمه) تحصيل طلبات بعمل نيامده باشد.

ماده 49 ـ در صورت وفات يك شريك كه اسم او در عنوان شركت داخل باشد اگر وارثين قايمقام ادامه شركت را قبول كنند تغيير عنوان شركت لازم نميشود درصورت عدم شمول ورثه در شركت نيز بشرط اينكه موافقه تحريري ايشان حاصل شود عين عنوان شركت حفظ ميگردد. و همچنان در صورت خروج يك شريك از شركت اگر تحريرا از او موافقه گرفته نشود ابقاي اسم او در عنوان شركت جائز نيست.

ماده 50 ـ در صورتيكه عنوان تجارت تبديل شود احكام ماده (41) تطبيق ميشود.

ماده 51 ـ كسانيكه قصدا بر امتعه اشياء ـ دوسيه ها ـ پاكت ها ـ مكاتيب ـ وسايل اوراق تجاريه ـ بسته هاي تجارتي و بارهاي تجارتي ـ بغير حق عنوان تجارتي ديگري را وضع و يا امتعه را كه عنوان تجارت غير بر آن وضع شده باشد دانسته مي فروشند و يا براي فروش عرضه ميكنند بشرطيكه در حكم ماده (54) خللي وارد نشود بجزاي نقدي يا به حبس و يا به هر دو مجازات ميگردند. تعقيب جرائم متذكره اين ماده بدعواي شخصي مربوط ميباشد. بعد از اقامه دعوا مدعي ميتواند از دعوا ابراء نمايد. ابراء از دعوي شخصي دعواي حقوق عمومي را هم ساقط ميكند.

ماده 52ـ از متخلفين مواد (40 ـ 41 ـ 42 ـ و فقره اخير ماده 43) و احكام ماده (45) جزاي نقدي گرفته ميشود.
ماده 53 ـ تمام محاكم ـ مامورين اطاقهاي تجارت و صنايع ـ مامورين دائره ثبت و مقامات ذيعلاقه ديگر اگر در اثناي وظيفه آگاه شوند كه يك عنوان تجارت ثبت نشده و استعمال آن مخالف مواد (40 ـ 41 ـ 42 ـ 43) واقع شده است مجبورند كيفيت را بمقامات مربوطه اخبار نمايند.

ماده 54 ـ بهر صورتيكه يك عنوان تجارت برخلاف احكام مندرجه اين فصل استعمال شده باشد علاقه مندان ميتوانند منع استعمال و در صورتيكه ثبت شده باشد ابطال آنرا تقاضا كنند علاوه بر اين از استعمال مذكور خواه عمدي و خواه در اثر سهو باشد اشخاص متضرر ميتوانند جبران خساره خود را دعوي كنند محكمه ميتواند عند الاقتضاء بعد از استشاره از اهل خبرت احوال و كيفيات حادثه را تدقيق نموده درباره وجود و مقدار خساره نظر به قناعت خود حكمي صادر كند علاوه برين در صورتيكه شخص متضرر خواهش كند و متحمل مصارف آن نيز شود به نشر حكم نيز قرار داده ميتواند.

 

فصل ششم
رقابت غير قانوني


ماده 55 ـ اگر در علائم و اسمائيكه يك تاجر استعمال كند با علائم و اسمائيكه تاجر ديگر بطور مستحق استعمال مينمايد اشتباه واقع شود استعمال چنين اسم و علامت براي تاجر اول الذكر ممنوع است. شخصيكه مخالف اين حكم عمل ميكند ولو هيچ گونه قصور نداشته باشد باز هم محكمه ميتواند بر حسب درخواست شخص علاقمند امر رفع التباس را صادر كند.
ماده 56 ـ هر گونه حيله و دسيسه در امور تجارتي ممنوع ميباشد.
ماده 57 ـ يك تاجر به قصد اجراي رقابت نميتواند بچنان نشريات مخالف حقيقت به پردازد كه به منفعت يا تجارت ديگري ضرر وارد كند.

ماده 58 ـ يك تاجر از اشاعات مغاير حقيقت راجع به منشاء و يا اوصاف امتعه و يا اهميت تجارت خود به مقصود جلب مشتريان تاجر ديگري كه امتعه هم جنس را مي فروشد و همچنان از اعلان تصديق نامه و مكافاتي كه حايز آن نبوده باشد و از استعمال حيل و دسايس بمقصد مذكور ممنوع است.

ماده 59 ـ هيج يك تاجر نيمتواند مامورين و مستخدمين تاجر و يا فابريكه ديگري را بمقصد اطلاع از مشتريان و جلب آنها بخود تطميع نمايد.

ماده 60 ـ تاجر نميتواند به هيچ شخصي خلاف حقيقت شهادتنامه يا تصديق حسن خدمت بمنظور اغفال تاجر ديگر بدهد.

ماده 61 ـ تاجريكه مخالف احكام مواد فوق رفتار كند بجبران خساره اشخاص متضرر مجبور است.

ماده 62 ـ يك نماينده اطلاعاتي تجارتي كه قصدا و يا در نتيجه يك غفلت سنگینی درباره اخلاق يا اقتدار مالي يك تاجر معلومات خلاف حقيقت بدهد مسئول جبران خساره مادي و معنوي است كه ازين رهگذر بتاجر مذكور عايد شود اظهار نماينده مذكور در تصيح آن معلومات مستلزم برائت او شده نميتواند محكمه ميتواند در عين زمان با فيصله ئيكه درباره جبران خساره مينمايد امر كند كه مسئله مذكور بمصارف خود نماينده بيك جريده يا جرايد متعدد نشر هم شود.

ماده 63 ـ تاجريكه مرتكب افعال مندرجه اين فصل ميشود اگر با سوء نيت حركت كرده باشد علاوه براينكه بجبران خساره محكوم ميگردد بجزاي نقدي و حبس نيز مجازات ميشود.

ماده 64 ـ شخصيكه به جزاء يا جبران خساره محكوم ميشود اگر فعلي را كه موجب جزاء يا جبران خساره شده است مكررا مرتكب شود جزاي او دو چند شده ميتواند. دعواي جزا تنها بوسيله شكايت شخص ذيعلاقه با اطاق تجارت محل ـ اقامه ميشود ابرا مدعي شخصي از دعوي حقوق عموميه را ساقط ميسازد.

فصل هفتم

دفاتر تجارتي



ماده 65 ـ هر تاجر مجبور است سه دفتر يعني دفتر دارائي دفتر كل و دفتر يوميه داشته باشد. علاوه برين مجبور است مينوت تمام مكاتيب و تلگرامات صادره و اصل تمام تلگرامات و مكاتيب وارده را با اوراق تاديات بصورت منظم حفظ نمايد.

ماده 66 ـ هر تاجر بر حسب لزوم و احتياج معاملات تجاريه خود ميتواند علاوه بر دفاتر متذكره فوق دفاتر ديگري هم ترتيب كند. ليكن اين دفاتر تابع شرايطي كه در مواد آتيه مذكور است نميباشد. ماده 67 ـ تاجر مكلف نيست خودش دفاتر تجاريه خود را ترتيب كند ميتواند براي اينكار اشخاص ديگري را استخدام نمايد. ليكن قيود مطالبي كه از طرف مستخدم مذكور درين دفاتر درج و تحرير ميشود در حكم قيود و مطالبي است كه خود تاجر شخصا آنرا درج و تحرير نموده باشد.

ماده 68 ـ دفاتريكه بر طبق ماده (65) ترتيب آن لازمي است بايد قبل از استعمال بصورت مجلد از طرف مالكين آن شخصا و يا بالواسطه به دايره ثبت كه در محل همان تجارت خانه واقع است براي مهر و نشان تقديم گردد ـ دايره ثبت بهر صفحه دفاتر برنگ ثابت نمره مسلسل را وضع و بمهر رسمي ممهور و در اول و آخر كتاب تعداد اوراق را قيد نموده بعد از نوشتن تاريخ در پهلوي مهرهاي صفحه اول و آخر تصديقا امضا نيز ميكند.

ماده 69 ـ در دفتر دارائي امور ذيل درج ميشود: 1 ـ نقوديكه تاجر در روز آغاز با قيمت هاي تخيمني هر نوع اموال منقول و غير منقول كه به تجارت خود تخصيص ميدهد و قيمت هاي اسهام و اسناد قرضه كه نشر ميدارد به اعتبار قيمت جاريه آنها كه در تاريخ مذكور خريد و فروش ميشود و تمام طلباتيكه قابل تحصيل شمرده ميشود خواه از روي اسناد باشد و يا غير آن. 2ـ تمام ديوني كه از تعهدات و ذرايع ديگر بدست مي آيد. 3ـ پس از تعيين دارائي خالص كه عبارت از مقدار دارائي بعد از وضع ديون مي باشد تاجر مجبور است در آخر هر سال حسابي يك بيلانس را كه حاوي مقدار ديون و دارائي مخصوص تجارت او باشد ترتيب و درين دفتر درج نمايد. بيلانس اقلا در سال يكبار بايد ترتيب شود.

ماده 70 ـ در آغاز تجارت بعد از ينكه سرمايه اصليه تاجر كه بموجب ماده (69) تعيين مييابد در دفتر يوميه قيد گرديد. تمام معاملات كلي و جزئي داير بداد و ستد چه متعلق معاملات تجاريه باشد و چه بمعاملات عاديه جدا جدا روزمره بترتيب تاريخ معامله و همچنان مصارف شخصيه او قيد و درج ميشود.

ماده 71 ـ تمام مراسلات صادره تجاريه داراي اصل و مينوت خواهد بود و همه مكاتيب و تلگرامهاي صادره و وارده باصول انديكاتر اجمالا قيد و ثبت خواهد شد.

ماده 72 ـ تصويبات شركتها در كتاب تصويباتيكه از طرف مجمع عمومي و هيئت مديره در اثر مذاكره اتخاذ ميشود با اسماي اعضائيكه در مذاكره حاضر بوده اند و تاريخ اجتماع و معلومات ديگري كه موجب اطلاع كامل از جريان مذاكره و اخذ آراء شده بتواند قيد و درج گرديده در ذيل اين تصويبات اشخاصيكه در شركت ماذون بامضاء ميباشند امضاء ميكنند.

ماده 73 ـ تجار يا اخلاف ايشان كه معاملات تجاريه ايشان را ادامه ميدهند مجبور اند دفاتري را كه نداشتن آن مكلف قرار داده شده اند (سر از تاريخ قيد آخرين كه در دفاتر مذكور ميشود) و تلگرامات و مكاتيب را از تاريخ خود آنها تا مدت پانزده سال محافظه نمايند.

ماده 74 ـ دفاتر و مكاتيب تجاريه در مسايل مربوطه به وراثت ـ شركت يا افلاس در حال تسليم چه از جانب محكمه و چه از جانب علاقه مندان تمام جهات و اقسام آن تدقيق شده ميتواند.

ماده 75 ـ در اثناي جريان دعاوي در موارد متنازع فيها محكمه ميتواند بر حسب تشخيص خود يا برحسب خواهش يكي از طرفين به ارائه دفاتر و اوراق تجاريه امر بدهد.

ماده 76 ـ اگر در نقل و ارائه دفاتر و مكاتيب تجاريه كه حكم ارائه آن داده شده باشد بعلت بودن آن در حوزه قضاء محكمه ديگر غير از محكمه كه دعوي در آن دائر است مشكلاتي باشد محكمه اول الذكر رسما سواد مصدقه قسمت هاي لازم را از محكمه مربوطه خواسته ميتواند.

ماده 77 ـ مسئوليتي كه از عدم دارائي دفاتر ضروريه تجاريه و عدم ترتيب قانوني آن توليد ميشود راسا بخود صاحب تجارت خانه عائد است و تاجر نميتواند اين قصور را بدوش ديگري افگنده خود را از مسئوليت بري سازد.

ماده 78 ـ اگر دفاتر ضروريه تجاريه در اثر واقعاتي مانند حريق و آفات ديگري در ظرف مدتيكه محافظت آن مجبوري است ضايع شود لازم است كيفيت ضياع در ظرف يكماه از طرف تاجر و يا وكيل او به محكمه مربوطه اخبار گردد. اگر محكمه درباره صحت ضياع بعد از تحقيق قناعت حاصل كند به شخص مراجعت كننده تصديق لازمه را اعطا خواهد نمود.

ماده 79 ـ در اختلافاتيكه بين تجار راجع بمعامله تجارتي پيدا ميشود دفاتر قانوني تجارتي را ميتوان در دايره شرايطيكه در مواد (80 و 84) تعيين شده است بحيث وسايل ثبوت قبول نمود.

ماده 80ـ مندرجات دفاترقانوني تجارتي خواه باحكام قانون مطابق باشد خواه نباشد عليه صاحب آن و يا خلف آن و ياخلف اخير الذكر دليل شده مي تواند مندرجاتي كه بر له تاجر باشد در صورتيكه دفاتر تجاريه مطابق قانون ترتيب شده باشد معتبر ميباشد.

ماده 81 ـ اگر مندرجات دفتر تاجري مطابق اصول بوده مخالف مندرجات دفتر يا اسناد تاجر ديگري باشد غير حقيقي بودن هر يكي از آن به وثايق و دلايل معتبره با ثبات برسد قوه اثباتيه دفتر و اسناد ساقط ميگردد.

ماده82  ـ اگر دفتر يكي از طرفين قانونا منظم بوده دفتر طرف مقابل باصول موافق نباشد و يا هيج دفتر نداشته باشد و يا نخواهد دفتر خود را ارائه دهد مندرجات دفتر تاجر اول الذكر عليه طرف مقابل دليل شده ميتواند ليكن اگر طرف مقابل ضد مندرجاتي را كه بر عليه او استاد شده يا وثايق معتبره اثبات نموده بتواند مندرجات مستنده قوه اثباتيه خود را مي بازد.

 ماده 83 ـ اگر يكي از طرفين مندرجات دفاتر تجار يه خصم را در حضور محكمه قبول كند در صورتيكه خصم از ارائه دفتر تجاريه خود امتناع ورزد محكمه ميتواند در حق طرفيكه طالب ارائه است بقناعت خود فيصله بدهد.

ماده 84 ـ زمانيكه محكمه مندرجات دفتر تجاريه را موافق اصول ديده بر له صاحب آن دليل بگيرد ميتواند بجهت اكمال قناعت وجداني راجع بصحت مدرجات مذكوره و واجب الادا بودن حق مدعي بر ذمه مدعي عليه يك تحقيقات ضمني مزيد را اجرا و بعد از حصول قناعت فيصله لازمه را بدهد. تحقيقات ضمني محكمه به هيچوجه نبايد بيش از 15 روز طول بكشد.

فصل هشتم
نمايند گان تجار

ماده 85 ـ كسيكه در محل اجراي تجارت يك تاجر و يا در يك محل ديگر مربوط بامور تجاري او از طرف تاجر بكار تجارت مكلف باشد نماينده تاجر گفته ميشود.

ماده 86 ـ تاجر تنها در حدود دايره اجازه كه به نماينده خود داده باشد از معاملات و عقد مقاولات نماينده خويش مسئول ميباشد و اگر نماينده مذكور را تجار متعدد استخدام نموده باشند هر يك بنوبه خود مسئول ميباشند و اگر نماينده از جانب شركت تجاريه گماشته شده باشد مسئوليت شركاء نظر به نوعيت شركت تعيين ميشود.

ماده 87 ـ حق نمايندگي كه بيك نماينده داده ميشود يا صريح ميباشد و يا ضمني ورقه كه متضمن نماينده گي صريح باشد در دايره ثبت محلي كه در آن جا نماينده اجراي تجارت مينمايد ثبت و اعلان ميشود و در صورت عدم اجراي اين مراسم احكام ماده(88) تطبيق ميگردد.

ماده 88 ـ حق نمايندگي كه بيك نماينده ضمناً داده شده باشد در مقابل اشخاص ثالث غير حدود دانسته ميشود و به نسبت هر نوع تجارتي كه داده شده باشد تمام معاملاتي را كه در ضمن آن تجارت اجرا ميشود در بر ميگيرد اگر نماينده با اشخاص ثالث اجراي معاملات نموده باشد و تاجر اثبات نموده نتواند كه اشخاص ثالث از محدوديت حق نمايندگي او در زمان اجراي معامله اطلاع داشتند ادعاي تاجر در باب ـ محدوديت نمايندگي نماينده مذكور بمقابل اشخاص ثالث معتبر نيست.

ماده 89 ـ اگر نماينده دايماً بنام آمر خود يعني صاحب تجارتخانه اجراي معامله ميكند بايد در اثناي امضاء نمودن در پهلوي اسم و شهرت خود اسم تاجر و شهرت او يا عنوان شركت را بنويسد و كلمه (وكالتا) و يا معادل آن كلمه ديگري را علاوه كند. در حاليكه احكام اين فقره را ايفاء نكند نماينده از معاملاتيكه اجرا نموده شخصا مسئول ميشود و ليكن اگر اشخاص ديگر راجع به تجارتي كه باو سپرده شده است معامله بكنند ميتوانند عند الموقع بر عليه آمر نيز دعوي نمايند.

ماده 90 ـ شخصيكه بدون داشتن حق نمايندگي بصفت نماينده يك تاجر اجراي معامله كند و تاجر معامله او را تصديق ننمايد مجبور به جبران خساره ميباشد كه ازين رهگذر بشخص ثالث صاحب حسن نيت وارد شود.

ماده 91 ـ نماينده بدون موافقه صريح آمر خود نميتواند به حساب خود يا ديگر شخصا و يا بالاشتراك هيچيك معامله تجاريه را اجراء كند. نماينده كه مخالف اين حكم رفتار ميكند اگر ضرري از معاملات او توليد شود مجبور به جبران خساره ميباشد و در صورت منفعت تاجر ميتواند منافع معاملات او را تملك كند.

ماده 92 ـ سلب و يا تحديد حق نمايندگي صريح ـ تابع ثبت و اعلان است.

ماده 93 ـ نماينده راجع به معاملات تجاريه كه باو مفوض ميباشد مانند قروض و غيره ميتواند بنام آمر خود در محكمه اقامه دعوي كند و همچنان اقامه دعوي بر عليه نماينده نيز جائز است.

ماده 94 ـ احكام اين فصل بر نماينده گان تجارتخانه ها و شركتهاي خارج كه در داخل مملكت افغانستان بنام و حساب آنها اجراي معامله كنند نيز قابل تطبيق است.

فصل نهم
نمايندگان سيار تجارتي

ماده 95 ـ مستخدمي كه براي اجراي معاملات تجارتي يك تاجر به توسط مكتوب يا اعلان يا متحد المال يا وثايق ديگر ي مثل آن از طرف تاجر مجاز گرديده بمحل ديگر اعزام ميگردند نمايندگان سيار تجارتي گفته ميشوند و آمرين شان از نتايجيكه در داير ماذونيت ايشان از معاملات تجاريه متولد ميشود مسئول ميباشند.

ماده 96 ـ احكام ماده (89) به نمايندگان سيار تجارتي نيز تطبيق ميشود. ليكن زمانيكه اين نمايندگان معاملاتي را اجرا كرده اند بخواهند امضاء كنند نمي توانند كلمه وكالتاً يا معادل آنرا استعمال نمايند بلكه مجبور اند فقط اسماي آمرين خود را درج كنند.

ماده 97 ـ نمايندگان سيار تجارتي طوريكه اجازه ندارند بدل اموالي را كه شخصا تسليم نه نموده اند قبض كنند همچنان نمي توانند قيمت را تاجيل و يا مبلغ آنرا تنزيل بدهند ولي ميتواند پيشنهاداتي را كه بنام آمرين شان واقع شده باشد بنام ايشان قبولي و تدابيري را كه براي حفظ منافع آمرين شان باشد اتخاذ كنند.

فصل دهم

مامورين فروش

ماده 98 ـ اشخاصيكه در تجارتخانه ها مجاز بفروش اموال عمده و پرچون باشد مامورين فروش ناميده ميشوند. مامورين فروش حق دارند قيمت اموالي را كه در داخل شعبه فروش ميفروشند مطالبه و اخذ نمايند در صورتيكه صلاحيت اخذ قيمت به (كسه) داده نشده باشد مامورين فروش تا تصديقنامه و اجازه رسمي به امضاي آمرين و صاحبان تجارتخانه نداشته باشند نميتوانند در خارج تجارتخانه مطالبه و يا اخذ قيمت اموال را بنمايند.

 فصل يازدهم

 دلالي

ماده 99 ـ اشخاصيكه بالمقاوله اجير خاص هيچ يك از طرفين نبوده و در عقد مقاولات مروجه تجارتي فقط بالمقابل اجرت بين عاقدين وساطت و باين صورت تسهيل عقد معاملات تجاريه را براي خود پيشه اتخاذ نمايد دلال ناميده ميشود دلالها داراي حقوق مندرجه اين فصل و تكاليف آن ميباشد.

ماده 100 ـ بجز در صورتيكه عاقدين از ترتيب سته صرف نظر كنند و يا نظر به جنس امتعه بنا بر عرف محلي لزوم ترتيب آن محسوس نشود دلال مجبور است كه بعد از اجراي معامله بدون معطلي سته هاي سند) را حاوي اسامي و شهرت كامله عاقدين موضوع و شرايط مقاوله نوع و مقدار قيمت و زمان تسليم امتعه موضوع مقاوله را بامضاء خود بطرفين اعطا كند.

ماده 101ـ درباره معاملاتيكه اجراي آن فورا مشروط نباشد بايد سته به امضاء طرفين عاقدين رسانيده شده وسته امضاء شده يكي از طرفين بطرف مقابل اعطاء شود در حاليكه يكي از طرفين از قبول و يا امضاي سته استنكاف ورزد دلال فورا بطرف مقابل واقعه را ابلاغ خواهد نمود.

ماده 102ـ دلال درباره صحت امضاي طرفين كه در اوراق معامله كه توسط او واقع شده و همچنان از صحت امضاي ظهر نويس اخير كه در هر نوع سندات محرر بامر باشد مسئول است.

ماده 103 ـ دلالي كه معامله بواسطه او اجرا ميشود اگر سته را طوري ترتيب كند كه معرفي يكطرف به طرف مقابل به آتيه موقوف گذاشته شده باشد درين صورت اگر طرف مقابل سته را قبول كند و بعدا طرف معلوم گرديد و اعتراضات جديد هم واقع نشده باشد طرفي كه سته را قبول نموده است بعقد واقعي يابند ميگردد مدتيكه براي معلوم شدن طرف مجهول لازم است از روي عرف محلي و اگر چنين عرف وجود نداشته باشد مطابق ايجاب حال تعيين ميگردد. اگر طرف مجهول در مدت معينه معلوم نشود و يا معلوم شود بر عليه او اعتراضات جديد بعمل آيد طرفي كه سته را قبول نموده است حق دارد اجراي معامله را از شخص دلال طلب و بر عليه او دعوي كند. معهذا اگر در اثر مراجعه دلال فورا از حق مذكور در اجراي معامله استفاده نميكند بعد از آن دعوي او مسموع نيست. در صورتيكه دلال آن معامله را بالذات خودش ايفاء نموده باشد حقوقيكه از رهگذر عقد معامله عايد بطرف ديگر است بخودش منتقل ميشود.

ماده 104 ـ دلال مجبور است نمونه هر يك از امتعه را كه مطابق نمونه ذريعه او فروخته ميشود تا وقتي نزد خود محافظه نمايد كه معامله ختم گردد. اگر طرفين از محافظت نمونه صراحتا صرف نظر كنند و يا نظر به جنس امتعه بنابر عرف محلي لزوم حس نشود دلال ميتواند از محافظه نمونه مودوعه صرف نظركند دلال براي اينكه بالاخره اتمام حجت نموده بتواند بايد نمونه مورد معامله را نشاني نمايد.

ماده 105 ـ دلال براي قبول قيمت و يا جنس كه در مقاوله تصريح شده است صلاحيت ندارد.

ماده 106 ـ دلال مكلف است مانند يك تاجر مدبر و راستكار حركت نمايد. نسبت به خساراتيكه از غفلت او نشئت كند نزد هر يكي از طرفين مسئول ميباشد.

ماده 107 ـ طرفداري دلال از يك جانب باندازه كه مخل بيطرفي شود و يا انتفاع از جانب ديگر با سوء نيت حق مطالبه اجرت و مصارف دلالي را ساقط ميسازد.

ماده 108 ـ دلال متعاقب انعقاد معامله و يا اگر عقد مقيد بر كدام شرط بوده و متعاقب تحقق شرط سته آن معامله راتسليم نموده باشد حق طلب اجرت خود را دارد. اين حق او از روز عقد معامله تا يكسال اعتبار دارد اگر معامله منعقد نشود و يا شرط معلقه تحقق نه نمايد دلال نمي تواند از تشبثاتي كه در آن باره نموده است اجرت طلب كند.

ماده 109ـ اندازه اجرت دلالي از روي مقاولات و مقررات ودر صورت عدم آن نظر بعرف محلي تعيين ميگردد.

ماده 110ـ اگر تاديه مصارف معقول از طرف دلال مشروط به نتيجه معامله نباشد دلال حق مطالبه آنرا دارد.

ماده 111 ـ اگر طرفين راجع باجرت مقاوله ننموده باشند و بر طرفين مقررات هم معين نباشد كه اجرت را كدام يك متحمل شود از روي عرف محلي فيصله مي شود در صورت فقدان چنين عرف لازم است طرفين بطور مناصفه به پردازند.

 ماده 112 ـ دلال مجبور است معاملاتيرا كه بوساطت او اجرا ميشود هر روزه بترتيب تاريخ و هدايت ماده (100) درج روزنامچه كند هر معامله كه درج ميگردد هر روزه از طرف دلال امضاء مي شود. احكام مواديكه راجع بطرز درج كردن و محافظه روزنامچه تجاريه است درباره روزنامچه دلال نيز جاري است راجع بمعامله كه دلال در آن توسط نموده باشد مجبور است هر وقت كه طرفين تقاضا كنند نقل روزنامچه خود را كه حاوي معامله مذكوره باشد بامضاي خود بايشان بدهد.

ماده 113ـ محكمه براي اثبات خصوصيات دعوي ميتواند نقل يا اصل سته و اوراق مثبته ديگر و روزنامچه دلال را مطالبه كند

 ماده 114ـ دلاليكه راجع به طرز درج و محافظه روزنامچه خود مخالف احكام قانون حركت كند به جزاي نقدي محكوم ميشود.

ماده 115 ـ درباره اشخاصيكه بين تجار كوچك دلالي ميكنند احكام عايد بسته و روزنامچه كه درين فصل مذكور است تطبيق نميشود.

شركتهاي تجارتي
فصل اول
احكام عمومي

ماده 116 ـ شركت هاي تجارتي عبارت از اشتراك اشخاص است كه به مقصد اجراي معاملات تجاريه در موضوع واحد يا متعدد به وجود مي آيد.

ماده 117 ـ شركت هاي تجارتي به انواع ذيل است: الف ـ شركت تضامني (كولكتيف) ب ـ شركت تضامني (كومانديت) ج ـ شرك محدود المسئوليت (ليميتد) د ـ شركت سهامي (انونيم) هـ ـ شركت تعاوني (كوپراتيف)

ماده 118 ـ شركتهاي تجارتي داراي شخصيت حقوقيه ميباشند. بنابرين ميتوانند در تحت عناوين خود به عقد مقاولات و اجراي معاملات پرداخته صفت داين و مديون را اكتساب نمايند و نيز ميتوانند باين صفت در محاكم اثبات وجود كنند و اموال منقول و غير منقول را تصرف نمايند.

ماده 119ـ مواديكه در شركتهاي تجارتي سرمايه شناخته ميشود قرار ذيل است: الف ـ اموال منقول مادي مانند نفوذ اشياء حيوانات. ب ـ اموال منقول غير مادي از قبيل امتياز ـ حق اختراع ـ اجازه نامه هاي مارك(تجارتي ـ صنعتي). ج ـ هر گونه اموال غير منقول د ـ منافع و حق استعمال اموال غير منقول و منقول هـ ـ سعي و عمل و ـ اعتبار تجارتي زـ تجارت خانه

ماده 120ـ تاسيسات حق كرايه اسم و عنوان ـ حق اختراع ـ مارك تجارتي و غيره از قبيل رسم و مودل هائيكه براي اجراي صنعت تجارتي خدمت مي كند از عناصر تجارت خانه محسوب است.

ماده 121ـ هر شريك بموجب تعهديكه راجع بتاديه سرمايه بشركت نموده در مقابل شركت مديون و مسئول است لذا شريكي كه سرمايه متعهدة خود را بشركت در موعد معينه نه پردازد مسئول جبران ضرر و جبران خساره ايست كه ازين رهگذر بشركت عايد ميگردد.

ماده 122ـ سرمايه كه در اداي آن تاخير واقع شده اگر از قبيل سرمايه نقدي باشد بر علاوه جبران خساره عايده كه در ماده 121 ذكر شده از روز لازم التاديه بودن آن تاجر به تاديه تكت پولي قانوني مجبور است.

ماده 123 ـ اگر شريكي عوض سرمايه كه بشركت تعهد كرده است طلباتي را كه بالاي اشخاص دارد بشركت حواله نمايد تا تحصيل طلبات از طرف شركت بري الذمه شده نمي تواند. اگر طلبات مذكور موجل باشد در حاليكه بر خلاف آن مقاوله موجود نباشد پس از بسر رسيدن موعد و اگر معجل باشد از تاريخ تاسيس شركت الي مدت يكماه بايد تحصيل شود اگر در ظرف يكماه تحصيل نميگردد هر قدر روزيكه اضافه از آن بگذرد مجبور به تاديه تكت پولي است اگر يك قسمت طلبات تحصيل شده باشد راجع به قسمت متباقي همين حكم مدار اعتبار است.

 ماده 124 ـ قيمت اشيائيكه به صورت سرمايه آورده مي شود در مقاوله بايد تعيین شود اگر تعيين نشده باشد قيمتي كه در روز دادن اشياء در بازار يا بورس جاري است معتبر خواهد بود و در صورتيكه اشيادر بورس و بازار قيمت جاريه نداشته باشد قيمتي كه از طرف اهل خبره تعيين ميگردد نزد جانبين معتبر شمرده ميشود.

ماده 125 ـ ملكيت امواليكه به صورت سرمايه آورده مي شود اگر خلاف آن در مقاوله حكمي موجود نباشد عايد بشركت است.

ماده 126 ـ راجع به ادعاي جبران ضرر و خساره تكت پولي كه در مواد (121 ـ 122 ـ 123) بيان شده اطلاع قبلي بجانب مقابل ضروري نيست اين مدعيات مانع حق فسخ شركاء كه در ماده (175) مقرر شده نمي باشد.

ماده 127 ـ هر شريك موظف است كه در اثناي رسيدگي بامور شركت مثل امور شخصي خود با نهايت حسن نيت و دقت و بصيرت رفتار نمايد.

ماده 128 ـ هيچ يكي از شركاء به نسبت كار خود از شركت حق طلب اجرت را ندارد. ولي اگر در مقاوله اخذ اجرت مقرر شده باشد مانعي نخواهد داشت كه اجرت بگيرد.

ماده 129 ـ هر شريك مسئول و ضامن ضرري است كه بحيله ـ خدعه ـ و تجاوز از صلاحيت و يا اهمال وظيفه خويش بشركت وارد نموده باشد و اين ضرر را نمي توان با منافعيكه شريك مذكور در امور ديگر بشركت تامين نموده باشد مجرا نمود.

ماده 130 ـ اجرتي كه به مامورين و مستخدمين شركت در مقابل خدمت ايشان پرداخته ميشود اگر تاديه آن قسماً و يا تماماً بصورت اشتراك در نفع مقرر شده باشد اين وضعيت بايشان صفت شريك را نمي بخشد.

ماده 131 ـ اگر صورت تقسيم نفع و ضرر در مقاوله شركت تصريح نگرديده باشد نفع و ضرر هر شريك به تناسب حصة سرمايه تقسيم ميشود.

ماده 132 ـ اگر در مقاوله تنها صورت تقسيم نفع تعيين و از طرز تقسيم ضرر بحث نشده باشد ضرر هم مانند نفع تقسيم ميشود اگر از تقسيم ضرر بحث شده صورت تقسيم نفع مسكوت عنه گذاشته شده باشد نفع هم مانند ضرر تقسيم ميشود.

ماده 133 ـ اگر در مقاوله شركت نفع شركت تنها بيكي و يا چندي از شركاء در ضرر شركت درج باشد شرط مذكور كان لم يكن است درين حال صورت تقسيم مجهول شمرده شده نفع و ضرر بموجب ماده (131) در بين شركاءتقسيم ميگردد. تنها راجع به شر يكي كه مساعي خود را بحيث سرمايه بشركت آورده و عدم اشتراك آن بضرر شركت در مقاوله شركت مشروط باشد اين شرط معتبر است.

ماده 134ـ اگر يك شركت از اختتام موعد معينه خود زيادتر دوام كند چنان اعتبار داده ميشود كه دوام آن براي يك مدت غير معين تمديد شده است.

فصل دوم
شركت هاي تضامني

 حصه اول

 ماده 135 ـ شركت تضامني شركتي است كه در تحت عنوان معين براي امور تجارتي بين دو يا چند نفر با مسئوليت تضامني تشكيل ميشود. اگر دارائي شركت براي تاديه تمام قروض كافي نباشد هر يك از شركاء مسئول پرداخت تمام قروض شركت است.

ماده 136 ـ شركت هاي تضامني بايد داراي قرارداد تحريري باشند.

ماده 137 ـ در قرارداد شركت هاي تضامني فقرات ذيل درج مي شود. 1ـ تاريخ قرارداد. 2ـ اسم ـ شهرت ـ اقامتگاه و ديگر اوصاف مميزه شركاء اگر شركت ديگري بشركت داخل شده باشد عنوان شركت مذكور. 3ـ مركز تجارت شركت 4ـ تضامني بودن شركت 5ـ عنوان شركت 6 ـ اسامي شركائيكه بنام شركت حايز صلاحيت امضاء ميباشند با تصريح اينكه منفرداً و يا مشتركاً صلاحيت امضا را دارند. 7ـ موضوع شركت 8ـ حصه سرمايه را كه هر شريك تعهد كرده و قيمت هاي تخميني قسمت سرمايه غير نقدي با صورت تعيين قيمت آن. 9ـ حصه اشتراك هر شريك در نفع و ضرر. 10ـ تاريخ تاسيس و ختم شركت علاوه ازين شركاء ميتوانند فقرات ديگري را كه مفيد بدانند هم در قرارداد درج كنند.

ماده 138ـ اشخاصيكه شركت تضامني را تشكيل ميدهند مجبور اند كه يك نقل قرارداد شركت را از روز تشكيل شركت تا يكماه در محليكه مركز شركت واقع است به دايره ثبت تجارت ثبت و اعلان كنند. ماده 139ـ شركت تضامني اگر خارج از حوزه محكمه ثبت تجارت خود شعبه تاسيس كند بايد خصوصيات قرار داد خود را در دايره ثبت محل تاسيس شعبه نيز به ثبت برساند.

ماده 140 ـ اگر در يك شركت تضامني بعد از ثبت و اعلان تبدلاتي در عنوان و اقامتگاه و يا موضوع توليد شود و يا شركائيكه صلاحيت امضاء دارند تغيير نمايند و يا بعضي از شركاء از شركت خارج يا بعض شركاي ديگري داخل شوند و يا سرمايه شركت تزئيد و يا تنقيص شود و يا قبل از انقضاي مدت معينه قرارداد شركت منحل و يا بعد از انقضاي مدت تمديد گردد و يا با شركت ديگري ملحق شود راجع به اين خصوصيات از طرف شركت يك بيان نامه كه بامضاي تمام شركاء رسيده باشد ترتيب و با اسناديكه مثبت اين تعديلات است بعد از تصديق محكمه مربوطه ثبت و اعلان ميشود.

ماده 141 ـ خصوصياتي كه به موجب مواد (138 ـ 139 ـ و 140) ثبت و اعلان آنها مقتضي است اگر از طرف شركاء ثبت و اعلان نشده باشد اين خصوصيات را نمي توان بر عليه اشخاص ثالث استعمال نمود قبل از ثبت و اعلان اگر بنام شركت به معاملات مبادرت ورزيده شده باشد شركت بمقابل اشخاص ثالث مسئول است در صورتيكه مراتب ثبت و اعلان شركت از طرف شركاء اجرا نگرديده باشد و شركاء از وجود شركت انكار ورزند اشخاص ثالث ميتوانند كه با هر نوع بينه و قرائن وجود شركت را اثبات كنند.

ماده 142 ـ اگر ثبت و اعلان يك شركت تضامني در ظرف مدتيكه در ماده 138 ذكر شده اجرا نگرديده و بعداً هم ثبت نشده باشد هر يكي از شركاء حق دارد انحلال شركت را از محكمه مربوطه مطالبه كند شريك طالب انحلال بايست اولا توسط شعبه ثبت كيفيت را بشركاء اخبار نمايد در حاليكه محكمه به انحلال شركت قرار دهد حكم انحلال درباره شريك طالب انحلال از تاريخ اعلان جريان مي يابد اگر شركت بدين سبب منحل ميگردد تا ختم ثبت و اعلان انحلال معاملاتيكه بنام شركت اجراء ميگردد بحقوق اشخاص ثالث خلل وارد نمي سازد.

حصه دوم
مناسبات بين شركاء

ماده 143 ـ در مناسبات بين شركاء شركت تضامني مقررات مقاوله معتبر است. و در خصوصياتيكه صراحتاً ويا ضمناً در قرار داد مندرج نباشد احكام اين فصل تطيبق ميگردد.

ماده 144 ـ اداره شركت را بموجب قرارداد و اگر در قرارداد صراحتي موجود نباشد بموجب اكثريت آراي شركاء ميتوان بيكي و يا چندي و يا تمام شركا و يا خارج شركت به شخصي و يا اشخاص متعدد تفويض نمود اگر حق اداره مطابق مقررات فوق بكسي داده نشده باشد براي اداره شركت هر يكي از شركاء صلاحيت دار شمرده ميشود.

ماده 145 ـ وقتيكه صلاحيت اداره مدير بموجب قرارداد شركت تعيين شود شركاء نميتوانند آنرا محدود و يا مدير را عزل كنند. اگر اسباب محققه موجود شود در اثر خواهش يكي از شركاء با قرار محكمه صلاحيت اداره ، تحديد و يا مدير عزل شده ميتواند مقصد از اسباب محققه اهمال و غفلت بزرگ مدير در ايفاي وظيفه و يا عدم اقتدار در امور اداره است.

ماده 146 ـ مديريكه بموجب تصويب بعد از تحرير قرارداد تعيين شده باشد با اكثريت آراء شركا عزل شده ميتوند اگر براي عزل آن اكثريت آراء شركاء حاصل نشود هر شريك حق دارد به محكمه مراجعه و با اسباب محققه عزل آنرا مطالبه كند.

ماده 147 ـ اگر اداره امور شركت به تمام و يا چندي از شركاء تفويض شده باشد هر يكي از ايشان منفرداً باداره امور شركت مجاز است اگر بعضي از شركائيكه مكلف باداره شركت ميباشند راجع باجراي كدام معامله مخالفت كنند شركاء ديگر كه حق اداره شركت را حايز ميباشند ميتوانند با اكثريت آراء معامله مذكور را اجرا كنند اگر در مقاوله شركت مصرح باشد كه قرار شركائيكه به اداره شركت مكلف هستند بايد بالاتفاق باشد باستثناي احواليكه در تاخير آن خطر ملحوظ است در هر امر اتفاق آراء لازم است در حاليكه بين مديران اتفاق آراء حاصل نشود كيفيت به هيئت عمومي شركاء تقديم و تصويبيكه هيئت عمومي ميدهد معتبر ميباشد.

ماده 148ـ اموريكه باداره شركت مربوط است عبارت از امور و معاملات عادي ميباشد كه اجراي آن براي مقصد و موضوع شركت مقتضي است مدير در صورتيكه براي شركت فايده ملاحظه كند در مصالحه و حكميت هم مجاز ميباشد مگر معاملات مهم امثال اعانه بيع و انتقال اموال غير منقول و ضمانت كه خارج از معاملات عادي است به اتفاع شركاء اجراء ميگردد.

ماده 149 ـ اگر يك شريك از شركت استقراض نموده و يا مبلغي را بنام شركت تحصيل كرده باشد (در صورتيكه بر خلاف آن قرارداد موجود نباشد) و در زمان مناسب تاديه و تسليم ننمايند علاوه از تاديه اصل پول مجبور به اعطاي تكت پولي ايام معطلي نيز ميباشد.

ماده 150 ـ هيچ يكي از شركاء نميتواند بدون موافقه شركاء ديگر حصه خود را به شخص خارج شركت قسماً و ياكليتاً منتقل سازد در صورت انتقال در مقابل شركاء و اشخاص ثالث تاثيري ندارد و مسئوليت ناشيه از اين عمل تنها به نقل دهنده راجعست.

ماده 151 ـ شريكي كه در اداره شركت مامور باشد بدون رضا و موافقت شركاي ديگر نميتواند شخص ديگري را بصفت شريك در شركت داخل و يا عوض خود در اداره منصوب نمايند.

ماده 152 ـ اگر در قرارداد تشكيل شركت براي سرمايه تاديه شده شرط تاديه تكت پولي موجود باشد اين شرط معتبر است.

ماده 153ـ مدت شركت تاحيات شركاء معتبر شمرده ميشود. مگر اينكه در قرارداد طور ديگري تعيين گرديده باشد معهذا شركتي كه مدت آن غير معين است اگر نظر بماهيت كاريكه موضوع اشتغال آنرا تشكيل ميدهد مدت دوام آن قابل تحديد باشد شركت مذكور تا انجام آن كار معتبر شمرده ميشود.

ماده 154 ـ يك شريك اگر مدير هم نباشد حق دارد كه از جريان امور شركت و وضعيت مالي آن معلومات بگيرد. قرارداديكه اين حق را ساقط نمايد معتبر نيست.

ماده 155ـ تصويبات راجع به تبديل و تعديل قرارداد به اتفاق آرا شركاء و در تصويب باقي امور اكثريت آراي شركاء معتبر است مگر اينكه در قرار داد طور ديگر مقرر شده باشد.

ماده 156 ـ مدير در انتهاي سنه حسابيه شركت باساس بيلانس حسابات نفع و ضرر را ترتيب و مطابق آن حصه هر شريك را تعيين مينمايد.

ماده 157ـ يك شريك را نمي توان بدون اتفاق شركاء به اكمال حصه ئيكه از تناقص سرمايه باو تعلق ميگيرد مجبور نمود ولي اگر در قرار داد طور ديگري مقرر نشده باشد مقدار تناقص سرمايه شركاء از مفاد سال هاي آتيه تكميل شده ميتواند.

ماده 158 ـ شريك نميتواند معامله جداگانه را از نوع معامله تجاريه شركتي كه عضو آنست (بدون موافقه شركاء) بحساب خود و يا ديگري اجرا كند. بهمين صورت در شركت ديگريكه به عين همان معامله تجارتي مشغول باشد بصفت عضو مسئول نيز داخل شده نميتواند. اگر شركاي يك شركت جديد التاسيس مطلع شوند كه يكي از شركاء در حين داخل شدن بشركت بحيث عضو مسئول دريك شركت ديگر شامل است در اينحال اگر شركاء صراحتاً راجع به قطع رابطه عضويت او از شركت ديگر تصويبي نكنند چنان محسوب ميشود كه اشتراك او در شركت ديگر مورد قبول واقع شده است.

ماده 159ـ اگر يك شريك مخالف حكم ماده (158) حركت كند شركت ميتواند كه از شريك مذكور طلب خسارت كند و يا در عوض خسارات معاملاتي را كه شريك مذكور بنام خود و يا اشخاص ثالث اجرا كرده است بنام شركت حساب كند. ترجيح يكي ازين دو مطالب موقوف بر فيصله شركاء است. اگر شركاء بعد از حصول اطلاع از شركت شريك بشركت ديگري و يا انجام معاملات او بعد از مرور ششماه اعتراض ننمايند حق اعتراض شان ساقط ميشود. استفاده از حق فوق مانع حق مطالبه نسبت به انحلال شركت نميشود.

حصه سوم
مناسبات شركاء با اشخاص ثالث

ماده 160 ـ شركت تضامني در مقابل اشخاص ثالث از تاريخ ثبت و اعلان موجود شمرده ميشود.

ماده 161ـ حق تمثيل شركت بمقابل شركاء و اشخاص ثالث متعلق باشخاصي است كه واجد صلاحيت اداره ميباشند. مگر اينكه در قرار داديكه ثبت و اعلان گرديده بر خلاف آن شده باشند.

ماده 162ـ شخصيكه صلاحيت تمثيل شركت را داشته باشد ميتواند بنام شركت هرگونه معاملات حقوقيه را اجرا و بنام شركت امضاء نمايد هر شرطيكه اين حق را تحديد نمايد درباره اشخاص ثالث (صاحب حسن نيت) معتبر نيست.لكين اگر در قرارداد شركت كه ثبت و اعلان گرديده است اعتبار امضاي شركاي متعدد بنام شركت شرط گذاشته شده باشد اين شرط معتبر است.

ماده 163 ـ در معاملاتيكه از طرف مديران بنام شركت بعمل آمده باشد شركت صفت دائن و مديون را اكتساب مينمايند. اين معاملات بنام شركت چه صراحتاً واقع شده باشد چه ضمناً فرق ندارد.

ماده 164 ـ شركاء از ديون و تعهدات شركت جمعاً و با تمام دارائي خود مسئول اند كه مخالف اين اساس باشد (بمقابل اشخاص ثالث) معتبر نيست.

ماده 165 ـ به نسبت دين و تعهدات شركت اقامه دعوي اولاً بر عليه خود شركت ميشود اگر شركت منحل گرديده و يا از تعقيبات قانونيكه بر عليه شركت اجراء شده باشد كدام ثمره حاصل نشود بر عليه شركاء هم اقامه دعوي ميشود در عين حال دائن ميتواند ذريعه محكمه ادعاي تحت مراقبت گرفتن اموال شخص شركاء را بنمايد.

ماده 166 ـ فيصله كه از محكمه خاص بر عليه شركت صادر شود درباره شركاء تطبيق نخواهد شد.

ماده 167 ـ در صورت تصفيه و يا افلاس شركت تضامني دائنين شركت در اخذ حقوق خود از دائنين شخصي شركاء مقدم ميباشند.

ماده 168 ـ افلاس شركت موجب افلاس شركاء محسوب نميشود ليكن در صورتيكه دارائي شركت مفلس طلبات دائنين شركت را كفايت نكند دائنين ميتوانند باقي طلبات خود را از شركاء مطالبه كنند و اگر دارائي شركاء نيز طلبات دائنين را كفايت نكند محكمه ميتواند حكم بر افلاس شركاء صادر نمايد. در بين دائنين شخصي كسانيكه قانوناً حق ترجيحي دارند در استفاده از دارائي شركاء هم مقدم ميباشند.

ماده 169 ـ شركاء از بابت سرمايه خود نميتوانند از دارائي شركت مفلس استفاده كنند ولي ميتوانند طلبات ديگر خود را مثل دائنين شركت مطالبه نمايند.

ماده 170 ـ شخص مديون شركت نميتواند دين خود را با طلبي كه بالاي يكي از شركاء دارد مجرا كند. همچنين يكي از شركاء هم نميتواند كه دين خود را كه در نزد شركت دارد با طلبي كه در نزد مديون شركت دار است مجرا نمايد ليكن دائن شركت اگر بموجب مواد (165 ـ 168) از شركت باستحصال طلب موفق نگردد و به شركاء مراجعت كند شريكي كه طرف مطالبه دائن واقع ميشود اگر از دائن مذكور طلبي داشته باشد ممكن است دين او در مقابل شركت به مديونينش در برابر شريك محسوب و مجرا شود.

حصه چهارم
راجع به انحلال ـ تجزيه ـ اخراج شركاء و الحاق بشركت ديگر

ماده 171 ـ شركت تضامني بصورت هاي ذيل منحل ميشود: 1ـ با ختم مدت شركت. 2ـ باتفاق شركاء (در صورتيكه در قرارداد باكثريت آراء تصريح نشده باشد). 3ـ در صورت اعلان افلاس از طرف محكمه و يا توافق دائنين و شركاء در افلاس. 4ـ بموجب قرار محمكه مبني بر اسباب محققه و مهمه كه از طرف يك و يا چند نفر شركاء ادعاء شده باشد. 5ـ با انجام يافتن موضوع شركت. 6ـ با اعلام انحلال شركت از طرف يكي از شركاء مستند بصلاحيت معين كه در مقاوله شركت مندرج باشد. 7ـ در شركتهائيكه مدت آن غير معين است با اعلام انحلال شركت از طرف يكي از شركاء. 8ـ در صورت ضياع دو ثلث سرمايه شركت (در حاليكه از طرف شركاء به اكمال سرمايه و يا اكتفاء بسرمايه متباقيه تصميم اتخاذ نشود). 9 ـ الحاق بشركت ديگر.

ماده 172ـ بعد از انحلال شركت مديران نميتوانند بنام و حساب شركت منحل شده اجراي معامله كنند اگر اجرا كنند مسئوليت متولده از آن بطور غير محدود بمديران شركت راجع ميشود تا زمانيكه كيفيت انحلال اصولا ثبت و اعلان نشود مسئوليت كافه شركاء در مقابل اشخاص ثالث باقي است.

ماده 173ـ اگر در قرارداد شركت شرطي باشد كه يك يا چند علل موجب انحلال را بي اثر بداند معتبر است ولي اگر بدون تعيين بطور مطلق علل و اسباب انحلال را بي اثر دانسته باشد اعتبار ندارد.

ماده 174ـ در شركتهاي كه براي مدت غير معينه تاسيس شده باشد هر شريك ميتواند كه اقلا ششماه قبل از ختم سال معامله شركاء را بذريعه اطلاعيه كه توسط شعبه ثبت صادر ميشود اطلاع داده و شركت را منحل كند.

ماده 175 ـ در شركتهائيكه مدت آنها معين يا غير معين باشد مطابق خواهش يك شريك بواسطه اسباب محققه محكمه ميتواند به انحلال شركت قرار دهد. اسباب محققه كه موجب انحلال شركت ميگردد قرار ذيل است: 1ـ عدم امكان وصول به مقصد شركت بنابر پيش آمدن بعضي علل. 2ـ خيانت يك شريك چه در امور اداره و چه در تنظيم حسابات. 3ـ عدم ايفاي وظايف اصلي كه بيك شريك تفويض شده است. 4ـ سؤ استعمال عنوان و يا اموال شركت از طرف يك شريك براي منافع شخصي 5ـ عدم قابليت و اهليت يك شريك در اثر مرض دائمي و يا علل ديگري در اجراي امور شركت.

 ماده 176 ـ براي اينكه تقاضاي انحلال به نسبت عدم ايفاي تعهد تاديه سرمايه مسموع شده بتواند لازم است بشريكي كه اين وظيفه را ايفا نكرده قبلا اخطار فرستاده شده باشد.

ماده 177 ـ شركتي كه مدت آن معين و يا با حيات يك شريك محدود باشد بعد از فوت شريك و يا انقضاء مدت معين در صورتيكه معاملات ادامه يافته باشد براي مدت غير معيني متشكل محسوب ميشود.

 ماده 178ـ اگر در مقاوله مندرج باشد كه در صورت وفات ياافلاس و يا محجوريت يكي از شركاء شركت منحل شمرده ميشود وارث متوفي و ياقايم مقام قانوني دارائي مفلس و يا وكيل قانوني محجور بلا تاخير بايد واقعه را بشركاء تبليغ كند اگر تاخير كارها خطري موجود باشد متصديان قانوني امور شركت تا وقتيكه شركاء متفقا تصويب اتخاذ مي نمايند با اداره امور شركت ادامه دهند. بهمين صورت هم هر يك از شركاء مجبور اند اموري را كه به آنها سپرده شده موقتا اجرا نمايند درين صورت تا مدتيكه اداره موقتي دوام كند شركت موجود شمرده ميشود.

ماده 179 ـ در صورت وفات يك شريك اگر راجع به دوام شركت با ورثه متوفي در قرارداد صراحت نباشد شركاء ميتواند باتفاق ورثه متوفي ادامه كارشركت را تصويب كنند اگر ورثه از اشتراك آن صرف نظر نمايند ديگر شركاء ميتوانند سرمايه و حقوق آنها را پرداخته بادامه شركت به پردازند.

ماده 180ـ در صورت وفات يك شريك اگر دوام شركت بين وارثين متوفي و ساير شركاء در قرارداد تصريح شده باشد ورثه بدوام و عدم دوام خود به صفت شريك تضامني در شركت مختارند و اگر اشتراك خود را بشركت قبول كنند شركاء ديگر به قبول آن مجبور اند ليكن اگر ورثه متوفي بودن خود را بصفت شريك تضامني در شركت موافقه ننمايند ميتوانند خواهش نمايند تا باندازه سرمايه و حقوق مورث خود بصفت شريك محدود المسئوليت قبول شوند در قبول ورود اين خواهش شركاء ديگر آزاد هستند.

ماده 181ـ ورثه متوفي مجبورند در ظرف يكماه از تاريخ وفات شمول و عدم شمول خود را به صفت شريك تضامني در شركت اظهار نمايند در ظرف مدت مذكور ورثه بصفت شريك محدود المسئوليت در شركت شناخته ميشود اگر بعد از ختم اين مدت ورثه بصفت شريك محدود المسئوليت شامل نشده باشند به صفت شريك شناخته ميشوند نسبت به ورثه صغار متوفي چه در قرارداد مقرر شده باشد يا نباشند بصفت شريك تضامني شناخته نمي شود ولي در صورت مطالبه ولي و يا وصي صغير اگر در ديگر شركاء قبول كنند بصفت شريك محدود المسئوليت شامل ميشوند.

 ماده 182ـ در حال محجوريت يكي از شركاء هم احكام مواد (179 الي 181) تطبيق ميشود.

 ماده 183ـ در حال افلاس يكي از شركاء (در صورتيكه در قرارداد شركت بديگر صورت مقرر نشده باشد) شريك مفلس از شركت اخراج ميگردد و درين صورت راجع بحقوق مفلس يا وكيل قانوني او تسويه ميشود.

ماده 184ـ اگر به نسبت علليكه متعلق به شخص يك شريك باشد انحلال شركت تقاضا شده باشد در اثر خواهش شركاء ديگر محكمه ميتواند پس از تدقيق باخراج شريك مذكور و دوام شركت قرار خود را صادر نمايد.

ماده 185 ـ اگر يكي از شركاء انحلال شركتي را كه مدت آن غير معين است تقاضا نمايد شركاي ديگر ميتوانند انحلال را قبول نكرده آن شريك را اخراج و شركت را بين خود ادامه بدهند.

ماده 186 ـ در شركت هائيكه مدت آن معين است اگر يك شريك باستناد حقوقيكه بموجب ماده (175) دارد انحلال شركت را به توسط دايره ثبت بشركاء اعلام كند احكام ماده (179) درين مورد نيز تطبيق ميشود.

 ماده 187 ـ اگر شركت متشكل از دو نفر باشد و يكنفر اخراج گردد محكمه ميتواند بموجب خواهش شريك باقيمانده مستند باسباب موجبه بدون حكم انحلال و يا تصفيه تمام دارائي و ديون شركت را بشريك باقيمانده تخصيص بدهد درين صورت درباره شريكي كه خارج شده احكام ماده (190) تطبيق ميگردد.

ماده 188ـ اگر در يك شركتي كه مركب از دو نفر باشد دائن شخصي يكي از شركاء حق انحلال را كه بموجب ماده (195) حايز است استعمال كند و يايكي از شركاء افلاس نمايد شريك ديگر ميتواند در حدود اجازه ماده (187) امور و معاملات شركت را بحساب خود ادامه بدهد.

ماده 189ـ اگر انحلال شركت بنا بر سببي غير از افلاس باشد تمام شركاء مكلفند كه بموجب ماده (174) كيفيت انحلال شركت را ثبت و اعلان كنند. اين حكم در صورت خارج شدن يك شريك از شركت هم معتبر است اگر انحلال شركت و يا خروج شريك ناشي از وفات باشد مراسم مذكور از طرف تمام شركاء با اشتراك ورثه متوفي اجرا ميشود.

ماده 190 ـ حصه شريكي كه از شركت اخراج ميگردد و يا خود خارج ميشود اگر بر خلاف آن در مقاوله صراحتي موجود نباشد از تاريخكه تقاضاي اخراج بعمل مي آيد از دارائي شركت تعيين ميشود.

ماده 191 ـ در صورتيكه بموجب ماده (190) حصه شريكي معين شد وجه نقد تاديه ميگردد.

ماده 192ـ حصه شريكي كه اخراج ميگردد و يا خود طلب خروج ميكند اگر وقت تسويه در قرارداد معين باشددر آنوقت و اگر معين نباشد در وقت ترتيب اولين بيلانس كه بعد از خروج شريك بعمل مي آيد تصفيه ميگردد.

ماده 193 ـ شريكي كه اخراج ميگردد و يا خود خارج ميشود بحقوق و تكاليفي كه از معاملات قبل از خروج بوجود مي آيد اشتراك ميكند ولي نميتواند اجراي معاملاتي را كه قبلا بان تثبيت شده و شركاء با كمال آن تصويب كرده اند مانع شود اگر تصفيه امور فورا ممكن نباشددر اخير سنه حسابيه ميتواند حسابات امور را كه در ظرف سال ختم شده طلب كند همچنين ميتواند درباره وضعيت معاملات جاريه در ختم سنه حسابيه از شركا كسب معلومات نمايد.

ماده 194 ـ اخراج و يا خروج يك شريك از شركت در مقابل اشخاص ثالث از تاريخ ثبت و اعلان معتبر است وقبل از تاريخ ثبت و اعلان مسئوليت آن در مقابل اشخاص ثالث باقي است.

ماده 195 ـ دائن شخصي يك شريك در صورتيكه از اموال شخصي مديون استحصال حق نتواند ميتواند عند التصفيه حصه شريك مديون را بذريعه محكمه تحت مراقبت گرفته و انحلال شركت را (مشروط بر اينكه ششماه قبل اخبار نموده باشد) با خير سنه حسابيه تقاضا نمايد. قبل از آنكه درباره انحلال حكم صادر شود شركت و يا سائر شركاء ميتوانند حق دائن را ادا كرده حكم انحلال را ساقط بنمايد.

ماده 196 ـ اگر دائن شخصي يك شريك مطابق ماده (195) حق انحلال را استعمال بكند شركاء ديگر ميتوانند باخراج شريك مديون راجع بدوام شركت تصميم گرفته بدائن ابلاغ نمايند در اين صورت شريك مديون در اخير سال حسابيه از شركت اخراج ميشود.

ماده 197 ـ دو شركت و ياشركتهاي متعدد تضامني ميتوانند با يك ديگر ملحق و يك شركت جديد تضامني تشكيل كنند و يا بيك شركت تضامني موجود ملحق گردند.

ماده 198 ـ براي الحاق شركتهاي تضامني بايدتصاويب جداگانه از طرف شركتهاي مربوطه بعمل آمده وثبت و اعلان گردد. ماده 199 ـ هر يكي از شركتهاي ملحقه مجبور اند بيلانس خود را بصورت متحد الشكل ترتيب و اعلان كند و درعين حال ترتيبي را كه براي تاديه ديون اتخاذ مينمايند تصويب و يا بيلانس ضميمه نمايند.

ماده 200ـ تصويبي كه راجع به الحاق بعمل مي آيد از تاريخ اعلان تا سه ماه بعد نافذ ميگردد. اگر شركت هاي ملحقه ديون خود را تاديه يا مبلغي را كه معادل ديون شان باشد بيك بانك معتبري توديع كنند و يا دائنين بالحاق شركتها راضي شوند لازم نيست كه مدت سه ماه انتظار كشيده شود. رسيديكه در مقابل مبالغ معادل ديون از بانك اخذ ميشود نيز بايد ثبت و اعلان گردد. هر يكي از دائنين شركت هاي ملحقه در ظرف سه ماه در خصوص الحاق به محكمه مربوطه اعتراض كرده ميتواند و تا زمانيكه از حق اعتراض صرف نظر نكنند و يا قرار محكمه درباره دائن معترض كسب قطعيت ننمايد الحاق صورت نخواهد گرفت.

ماده 201ـ اگر در ظرف مدتيكه در ماده (200) تعيين شده است اعتراض واقع نشود معامله الحاق كسب قطعيت مينمايد شركتي كه باقي ميماند و يا جديد تشكيل ميشود قايمقام شركت سابق بوده كافه حقوق و ديون بان انتقال مي يابد. اگر از الحاق شركتها شركت جديدي بوجود آمده باشد ثبت و اعلان آن ضروري است. حصه پنجم تصفيه شركتهاي تضامني

ماده 202 ـ اگر در قرار داد شركت راجع به تصفيه صراحتي موجود نباشد تصفيه مطابق احكام اين قسمت بعمل مي آيد.

ماده 203ـ تصفيه يك شركت تضامني عايد بمامورين تصفيه است كه صورت انتخابات آنها در مواد آتيه نشان داده شده است.

ماده 204ـ مامورين تصفيه ممكن است قبلا از طرف شركاء انتخاب و در قرارداد شركت درج شود و يا بعدا با تصويب انتخاب شوند همينطور بعد از انحلال هم باتفاق نظر شركاء ميتوانند تعيين شوند در غير آن تمام شركاء ميتوانند تعيين شوند در غير آن تمام شركاء و يا وكيل قانوني ايشان مامور به تصفيه شمرده ميشوند در صورت انحلال با مراجعه هر يكي از شركاء ممكن است مامورين تصفيه از طرف محكمه مربوطه تعيين شود.

ماده 205ـ مامورين تصفيه چه از طرف شركاء باشد و چه از طرف محكمه ممكن است از بين شركاء و يا از خارج انتخاب شوند.

ماده 206ـ تعدد مامورين تصفيه مجاز است . اگر حسب مقاوله شركت يا با تصويبي كه بعدا بعمل آمده در تصفيه منفردا مجاز نباشند لازم است كه متفقا اقدام كنند اگر به اقدام انفرادي مجاز باشند لازم است كيفيت ثبت و اعلان شود.

ماده 207ـ يك مامور تصفيه وظيفه خود را بمامور تصفيه ديگر و يا به شخص ثالث سپرده نمي تواند ولي براي ايفاي بعضي امور معاملات معينه ميتوانند از بين خود يكي يا چندي را و يا يك شخص ثالث را صلاحيت بدهند.

ماده 208ـ در شركتي كه معاملات آن در حالت تصفيه مي باشد ابلاغ و مراجعات از طرف اشخاص ثالث بيكي از مامورين تصفيه كافي است. در موارد يكه براي منافع شركت وقوع خطري متصور نباشد امور معاملاتي را كه يكي از مامورين تصفيه اجرا كند معتبر است.

ماده 209ـ شركت هاي تضامني بعد از انحلال هم الي ختم معاملات تصفيه براي امور تصفيه موجود شناخته ميشوند.

ماده 210ـ يك شركت تضامني كه در حال تصفيه ميباشد بايد در تمام اوراق و اسناديكه بنام شركت تنظيم ميگردد جمله (تصفيه شركت تضامني ....) علاوه شده و در ذيل مامور و يا مامورين صلاحيت دار تصفيه امضاء نمايند. در غير آن مسئوليت بشركت متوجه نخواهد شد.

ماده 211ـ حق رجحان دائنين شركت تضامني باموال شركت بالمقابل دائنين شخصي شركاء بعد از انحلال شركت هم محفوظ است.

ماده 212ـ اگر دارائي شركت در حالت تصفيه كافي براي تسويه ديون آن نباشد و موجبات افلاس موجود گردد محكمه ميتواند در چنين حالت حكم بافلاس صادر نمايد.

ماده 213ـ اگر مامورين تصفيه بموجب قرارداد شركت و يا تصويب شركاء قبل از انحلال از بين خود شركاء انتخاب شده باشند باتفاق آراء تمام شركاء عزل شده ميتوانند در صورت عدم حصول اتفاق آراء باثر مراجعه و خواهش هر يكي از شركاء از طرف محكمه بنابر علل قابل قبول عزل شده ميتوانند.

ماده 214ـ مامورين تصفيه كه بعد از انحلال از بين شركاء انتخاب گرديده باشند به اتفاق شركاي ديگر معزول شده ميتوانند در صورت عدم حصول اتفاق آراء باثر مراجعه و خواهش هر يكي از شركاء باستناد اسباب قابل قبول از طرف محكمه عزل خواهند شد.

ماده 215ـ مامورين تصفيه كه از شركاء نبوده مطابق قرار داد شركت و يا بر حسب تصويب شركاء انتخاب شده باشند بهر صورت باتفاق شركاء عزل شده ميتوانند در صورتيكه اتفاق شركاء حاصل نشود باثر مراجعه و خواهش هر يكي از شركاء از طرف محكمه عزل شده ميتواند.

ماده 216ـ مامور تصفيه ئيكه از طرف محكمه تعيين شده باشند عزل آن منحصرا مربوط بمحكمه است.

ماده 217ـ اگر مامورين تصفيه قبلا انتخاب گرديده باشند در وقت انحلال شركت و اگر بعد از طرف شركاء و يا محكمه تعيين گرديده باشند حين انحلال مديران شركت را دعوت و باشتراك آنها و در صورت عدم اجابت مديران خود ايشان يك دفتر كه حاوي دارائي شركت باشد با يك بيلانس تنظيم مي كنند اگر مامورين تصفيه لازم بدانند مي توانند براي تعيين قيمت اموال شركت به اهل خبره مراجعه كنند بيلانس و دفتر دارائي كه تنظيم ميشود با حضور مامورين تصفيه از طرف مديران شركت امضاء ميشود. مامورين تصفيه بعد از امضاي دفتر تمام اموال را كه در دفتر دارائي مذكور قيد است با ديگر اوراق و دفاتر شركت منحل شده تحت تصرف خود ميگيرند.

ماده 218ـ مامورين تصفيه مكلف اند كه براي محافظه تمام اموال و حقوق شركت منحل شده تدابير لازمه را اتخاذ نمايند.

ماده 219ـ مامورين تصفيه معاملاتي را كه در زمان دوام شركت آغاز گرديده ولي هنوز ختم نشده باشد انجام ميدهند و ديون و سرمايه تعهدات شركت را نقدا و اگر دائنين موافقت كنند جنسا تاديه منيمايند وطلبات شركت را تحصيل و دارائي جنسي آنرا به نقد تبديل مي كنند و الحاصل تمام امور و معاملاتي را كه براي حصول دارائي شركت و تقسيم بين شركاء لازم است اجرا ميكنند.

ماده 220ـ حق تمثيل شركتي كه در حال تصفيه ميباشد در محاكم يا ديگر مقامات بمامورين تصفيه عايد است.

ماده 221ـ مامورين تصفيه نمي توانند يك معامله جديدي را كه از ايجابات تصفيه نباشد اجرا كنند اگر اجرا نمايند مسئوليتي كه از معامله مذكور نشئت كند كليتاً بمامورين تصفيه مربوط است.

ماده 222ـ مامورين تصفيه اگر فايده شركت منحل شده را در موردي ملاحظه كنند به مصالحه و تعين حكم مجاز اند.

ماده 223 ـ مامورين تصفيه ميتوانند اموال منقوله شركت منحل شده را نظر بايجاب منفعت شركت بطور مزايده و يا بدون مزايده بفروشند. اما اموال غير منقوله شركت را اگر موافقت عمومي شركاء بديگر صورت نباشد منتها به مزايده فروخته ميتوانند وجود صغير و يا محجور در بين شركاء مانع فروش اموال منقوله و غير منقوله شده نمي تواند.

ماده 224 ـ مامورين تصفيه مي توانند معاملاتي را كه موضوع شركت را تشكيل ميدهد اگر تصفيه از طرف شركاء تعيين شده باشد مطابق فيصله شركاء و اگر از طرف محكمه مقرر شده باشد باتفاق نظر شركاء و تصويب محكمه آن معاملات را موقتاً اجرا كنند.

ماده 225ـ مامورين تصفيه مجبوراند كه ديون موجله شركت تضامني در حال تصفيه را بصورت تنزيل (دسكونت) معجلاً تاديه كنند دائنين نيز مجبور به قبول اين طرز تاديه ميباشند.

ماده 226ـ اگر دارائي شركت تضامني به تسويه تمام ديون كافي نباشد مامورين تصفيه ميتوانند براي تكميل ديون شركت بشركاء مراجعه كنند.

ماده 227ـ اگر شركاء متفقاً تصويب نكنند مامورين تصفيه نمي توانند اموال شركت را بطور مجموعي بفروش برسانند.

ماده 228 ـ صلاحيت هاي قانوني مامورين تصفيه ممكن است باتفاق شركاء و يا قرار محكمه (هر مقاميكه آنرا تعيين كرده باشد) توسيع و يا تحديد شود درين صورت كيفيت ثبت و اعلان ميشود اگر مسئله تحديد صلاحيت ثبت و اعلان نگرديده باشد درباره اشخاص ثالت صاحب حسن نيت بي تاثير است.

ماده 229 ـ مامورين تصفيه در اثناي تصفيه مقيد به تصويبي ميباشند كه شركاء متفقاً راجع به تصفيه بعمل مي آورند در صورت افلاس يا وفات و يا محجوريت يكي از شركاء احكام ماده (230) تطبيق ميشود.

ماده 230ـ حق اشتراك در تصويب هائي كه راجع به تعيين و يا عزل و يا اعطاي تعليمات بمامورين تصفيه بعمل مي آيد در صورت افلاس و وفات، محجوريت شريك بوكيل قانوني و ولي آنها عايد است ورثه به اتفاق وكيل تعيين ميكند و در صورتيكه اتفاق حاصل نشود تعيين وكيل مربوط به محكمه است.

ماده 231ـ مامورين تصفيه مي توانند از دارائي نقدي شركت مقداري را كه براي ديون معجله و مؤجله مثبت و متنازع فيه كفايت نمايد نگهداشته بقيه آنرا در بين شركاء تقسيم كنند.

 ماده 232ـ مامورين تصفيه براي تامين صحت معاملات تصفيه به ترتيب دفاتر لازمه بصورت منظم مكلف اند.

ماده 233 ـ مامورين تصفيه مجبور اند در اثر مراجعه شركاء راجع به وضعيت موجوده امور تصفيه شفاهاً و يا كتباً معلومات بدهند.

ماده 234ـ مامورين تصفيه در صورت خواهش شركاء مجبور اند تمام اوراق و دفاتر راجع به شركت و تصفيه را با آنها ارائه نمايند مامورين تصفيه نمي توانند شركا را از اخذ نقل دفاتر و اوراق مذكور منع كنند.

ماده 235ـ مامورين تصفيه مجبور اند مبالغ زايد از يكهزار افغاني را كه در اثناي تصفيه حصول ميشود بيك بانك معتبري توديع نمايند.

ماده 236 ـ در ختم تصفيه مامورين تصفيه مجبور اند راجع به معاملات تصفيه بشركا حساب بدهند.

ماده 237ـ تمام احكام قرارداد شركت كه عايد بمامورين تصفيه باشد با مقرراتيكه از طرف شركاء و محكمه راجع به تعين ، تبديل و عزل مامورين تصفيه وضع ميگردد ثبت و اعلان ميشود.

ماده 238ـ در ختم تصفيه مامورين تصفيه نظر به قرارداد و يا احكام قانوني كه بيلانس حاوي حصص شركاء در خصوص سرمايه و نفع ضرر و ساير اقلام دارائي و بدهي تنظيم كرده بشركاء تقديم ميكنند اگر شركاء در ظرف يك ماه توسط محكمه اعتراض نمايند بيلانس كسب قطعيت مينمايد بعد از انقضاء اين مدت در صورتيكه شركاء از اخذ حصه مقرره خود امتناع ورزند مامورين تصفيه حصه هر يك را عليحده عليحده بنام هر شريك بيك بانك معتبر توديع مي نمايند.

ماده 239 ـ دارائي خالص شركت مطابق قرارداد و يا مطابق تصويبي كه بعداً بعمل آمده از طرف مامورين تصفيه تقسيم ميشود در صورتيكه بر خلاف آن در قرارداد صراحت و يا تصويبي از طرف شركاء نباشد بايد اين تقسيم بصورت نقدي بعمل آيد.

ماده 240 ـ طوريكه مامورين تصفيه در اجراآتيكه مغاير احكام اين قانون باشد در مقابل شركاء و اشخاص ثالث جمعاً مسئول اند همچنان در معاملات اشخاصيكه تعيين و استخدام ميكنند در صورتيكه مغاير احكام معينه قانون باشد نزد شركاء و اشخاص ثالث جمعاً مسئول ميباشند.

ماده 241 ـ مامورين تصفيه كه از بين شركاء تعيين و انتخاب ميشوند اگر در قرارداد و يا تصويبي كه بعداً اتخاذ ميشود شرط نشده باشد نميتوانند معاش و اجرت بگيرند ولي مامورين تصفيه اگر از خارج تعيين شده باشند ولو از اجرت و معاش ذكري هم نشده باشد مستحق اخذ معاش و اجرت ميباشند.

ماده 242 ـ در ختم تصفيه اوراق و دفاتر بيك جاي معتمدي كه از طرف شركا تعيين شده باشد توديع ميگردد و تا 10 سال حفظ ميشود. اگر درين خصوص اتفاق نظر حاصل نشود محل معتمد را محكمه تعيين ميكند.

فصل سوم
شركت تضامني مختلط
 

حصه اول
ماهيت و طرز تشكيل شركت تضامني مختلط

ماده 243 ـ شركتيكه در تحت عنوان معين بمقصد اجراي تجارت تشكيل ميشود و مسئوليت يك يا چند نفر از شركاء آن در مقابل دائنين شركت غير محدود و مسئوليت شريك يا شركاء ديگر آن بيك سرمايه معين محدود باشد شركت مذكور تضامني مختلط (كومانديت) ناميده ميشود. سرمايه شركائي را كه تابع مسئوليت محدوده باشند ممكن است به سهام تقسيم كرد. ماده 244ـ اگر بر خلاف آن درين فصل مقرر نشده باشد احكام راجع بشركت تضامني مختلط هم معتبر است. اگر تعيين شده نتواند كه شركت تضامني مختلط ميباشد يا تضامني درين صورت شركت تضامني دانسته ميشود.

ماده 245ـ در قرارداد شركت تضامني مختلط علاوه بر خصوصيات مندرجه ماده (137) اسامي شركاي محدود المسئوليت با مقدار سرمايه كه هر كدام آنها داده اند و يا تعهد نموده اند نيز درج گرديده ثبت و اعلان ميشود.

ماده 246 ـ يك شريك محدود المسئوليت (غير از اختراع علمي و فني خود) نمي تواند كار و عمل و اعتبار و يا صنعت خويش را بحيث سرمايه تقديم كند.

حصه دوم
مناسبات شركاء با يكديگر

ماده 247 ـ در مناسبات بين شركاي شركت تضامني مختلط (اگر صراحتي در قرارداد بر خلاف آن نباشد) احكام اين قسمت تطبيق مي شود.

ماده 248ـ شركاي محدود المسئوليت به اداره امور شركت صلاحيت ندارند و نميتوانند شركائي را كه صلاحيت اداره را دارند از اجراي وظيفه منع كنند ولي درباره معاملات خارج از صلاحيت اشخاص اداره كننده ميتوانند راي بدهند.

ماده 249 ـ هر شريك محدود المسئوليت ماذون است در اخير سال دفتر دارائي و بيلانس و اوراق شركت را بالذات يا بمعرفت اهل خبره تدقيق و كنترول نمايد در صورت اعتراض بر عليه اهل خبره باثر مراجعت شريك محدود المسئوليت اهل خبره از طرف محكمه تعيين ميشود.

ماده 250 ـ احكام ماده (158) در منع شركاي شركت تضامني از اجراي معاملاتي كه موضوع شركت را تشكيل ميدهد در مورد شركاي محدود المسئوليت جريان نمي يابد ولي اگر شركاي محدود المسئوليت يك موسسه اي را كه معاملات آن موضوع شركت را تشكيل ميدهد تاسيس نمايند و يا با يك شخص ديگر كه چنين موسسه باز كرده باشد شركت كنند و يا بيك شركت موجود كه همين نوع معامله را مي نمايد داخل شوند در اوراق و دفاتر شركت حق تدقيق را نخواهند داشت.

 ماده 251ـ مسئوليت يك شريك محدود المسئوليت باندازه سرمايه ايست كه تاديه و يا تعهد كرده است.

 ماده 252ـ شريك محدود المسئوليت در اخير سنه حسابيه ميتواند حصه مفاد را و اگر در قرارداد تصريح شده باشد تكت پولي خود را نيز بگيرد ليكن اگر شركت نقص كرده باشد تا زمانيكه تلافي شود تكت پولي داده نميشود اما در سنه آتيه بعد از اكمال نقص سرمايه از متباقي مفاد تكت پولي سالهاي گذشته پرداخته ميشود.

ماده 253 ـ شركاي محدود المسئوليت مجبور نيستند كه تكت پولي و مفادي را كه قبلاً اخذ كرده اند براي جبران ضررهائي كه بعداً واقع مي شود اعاده نمايند.

ماده 254 - شريك محدود المسئوليت كه نظر به بيلانس مرتب و منظم مفاد و يا تكت پولي اخذ كرده باشد مجبور به اعاده آنها نميشود.

ماده 255 ـ در صورت وفات يك شركت محدود المسئوليت ورثه قايمقام متوي شمرده ميشود.

ماده 256ـ اگر شريك محدود المسئوليت حق خود را در شركت بدون اجازه ساير شركاء كلاً و يا بعضاً به شخص ديگري واگذار نمايد مشتري حق دخالت در اداره و تدقيق در امور شركت را نخواهد داشت. حصه سوم مناسبات شركاء باشخاص ثالث.

ماده 257ـ شريك محدود المسئوليتي كه اسم آن در عنوان شركت داخل شده بمقابل اشخاص ثالث بصورت غير محدود مسئول شمرده ميشود.

 ماده 258 ـ مسئوليت اداره و نمايندگي شركت هاي تضامني مختلط شركائيكه مسئوليت ايشان غير محدود باشد عائدات حدود اين صلاحيت تابع احكامي است كه راجع بشركتهاي تضامني مقرر شده است. اگر در قرارداد شركت منع نباشد شريك محدود المسئوليت ممكن است از طرف مدير و يا مديران شركت براي مسايل معيني وكيل انتخاب شود. درين صورت مسئوليتي كه از ايفاي معاملات وي نشئت كند عايد بشركت است. شريك محدود المسئوليت كه از حدود وكالت خود تجاوز ميكند و يا بدون وكالت اجراآت نمايد مسئوليتي كه از معامله وي نشئت ميكند عايد بشخص خودش ميباشد.

ماده 259 ـ اعطاي مشورت از طرف شركت محدود المسئوليت استعمال حق تفتيش و مراقبت در امور شركت و اشتراك به تعيين و عزل مامورين در احواليكه قانوناً معين شده است و استخدام در داخل شركت يامور فرعي موجب مسئوليت غير محدود شركاء محدود المسئوليت نميگردد.

ماده 260 ـ شركاي محدود المسئوليت از مبالغ متعهده باندازه ئيكه در ذمت آنها باقي باشد در مقابل دائنين شركت مسئول اند ليكن دائنين تا وقتيكه شركت منحل و يا تعقيبات اصولي بر عليه آن عقيم نمانده باشد بشركاي محدود المسئوليت مراجعه نمي توانند در صورت افلاس شركت دائنين به مجموع دارائي آن حق مطالبه دارند.

ماده 261 ـ در صورت افلاس شركت تضامني مختلط طلبات دائنين شركت از طلبات دائنين شخصي شركاء مقدم ميباشد.

ماده 262ـ اگردارائي شركت طلبات دائنين را كفايت نكند دائنين ميتوانند براي طلبات متباقيه خود باموال شخصيه هر شريك غير محدود المسئوليت مراجعه نمايند و درين حال دائنين شركت با دائنين شخصي شركا حقوق مساوي دارند.

 ماده 263ـ نسبت به دارائي شريك محدود المسئوليت كه افلاس كرده باشد شركت تضامني مختلط و دائنين شخصي او حقوق مساوي دارند.

ماده 264 ـ احكام مواد راجع به انحلال و تصفيه شركت هاي تضامني درشركتهاي تضامني مختلط نيز تطبيق ميشود.

 ماده 265ـ شخصيكه بالاي شركت طلب داشته و از طرف ديگر مديون يك شريك محدود المسئوليت باشد كه هنوز حصة سرمايه خود را تاديه نكرده ممكن است اين قرض را با دين شريك محدود المسئوليت محسوب نمايد. فصل چهارم شركت سهامي (انونيم)

حصه اول
ماهيت و صورت تشكيل شركتهاي سهامي (انونيم)

ماده 266ـ شركت سهامي شركتي است كه در تحت يك عنوان معين براي معاملات تجارتي تشكيل شده سرمايه آن معين و منقسم با اسهام بوده و اندازه مسئوليت هر شريك باندازه سهم آن محدود باشد.

ماده 267 ـ شركتهاي سهامي يا بصورت آني و يا تدريجي تشكيل ميشود اگر موسسين تمام اسهام شركت را تعهد و يا اخذ كنند شركت سهامي بصورت آني تشكيل مييابد. اگر موسسين تمام اسهام را به عهده خود نميگيرند شركت سهامي بصورت تدريجي تشكيل يافته و درين صورت براي تعهد متباقي اسهام با اهالي اعلان و مراجعه ميگردد.

ماده 268 ـ براي تشكيل يك شركت سهامي اقلاً وجود پنج نفر موسس صاحب سهم شرط است.

ماده 269 ـ در شركتهاي سهامي سهم دارائيكه اساسنامه شركت را تنظيم و امضاء ميكنند و بنام سرمايه مبلغي بطور نقدي و يا غير نقدي تاديه مي كنند موسس شمرده ميشوند.

ماده 270 ـ موسسين بايد اساسنامه را تنظيم و امضا كنند اساسنامه بايستي داراي مواد ذيل باشد: 1. عنوان شركت و مركز آن. 2. نوع و ماهيت معاملات و موضوع شركت. 3. تعيين مقدار سرمايه و نوع اسهام قيمت هر سهم و شرايط تاديه سهام. 4.منافع مخصوصه كه از مفاد براي موسسين و اعضاي هيئت مديره و يا اشخاص ديگر تاديه ميشود. 5. طرز انتخاب هيئت مديره و هيئت نظار و وظايف و صلاحيت اداره و امضاي ايشان. 6. شكل انعقاد بمجمع عمومي و ترتيب دعوت سهمداران وقت اجتماع ـ شروط اجراي مذاكرات تصويب و اتخاذ راي 7. قيد مدت دوام شركت اگر شركت محدود بيك مدت باشد.

ماده 271ـ نقل اساسنامه كه بموجب ماده (270) ترتيب ميگردد بوزارت اقتصاد ملي تقديم و براي تشكيل شركت اجازه حاصل ميشود.

ماده 272ـ بعد از اجازه اگر شركت تدريجاً تشكيل ميشود موسسين اعلاني محتوي مطالب ذيل نشر مي دارند: 1. موضوع و مدت شركت 2. تعيين قيمت هر سهم و مقدار سرمايه و منافع خصوصي كه براي موسسين و يا اشخاص ديگر بموجب اساسنامه تاديه ميشود. 3. دارائي جنسي كه عوض سرمايه داده ميشود. 4. اگر خريد موسسه اي تجويز شده باشد قيمت آن. 5. محل و صورت انعقاد مجمع عمومي تاسيس.

ماده 273 ـ تقاضاي اشتراك بسرمايه شركت در دو نسخه قرار ذيل تنظيم ميشود: 1ـ خلاصه محتويات ماده (272) 2ـ اسم و شهرت و اقامتگاه اشخاصيكه اشتراك را تعهد ميكنند. 3ـ مقدار سهميكه اخذ آنرا تعهد نموده اند بحروف تاريخ تعهد. 4ـ قبول مندرجات اساسنامه ـ اگر در ظرف مدت معين شركت تشكيل نشود تعهد اشتراك كننده يي اثر است. تقاضاي اشتراك با فرستادن مكاتبي كه امضاي اشتراك كننده تصديق شده باشد هم بحيث تقاضاي اشتراك قبول شده ميتوانند.

 ماده 274 ـ مجموع اسهاميكه در مقابل سرمايه شركت صادر ميگردد بايد حقيقتاً و تماماً تعهد و اقلاً ربع قيمت هر سهم نقداً تاديه شود،

ماده 275 ـ صدور اسناد سهم كمتر از قيمت مقرره آن جايز نيست.

ماده 276 ـ در صورتيكه پرداخت ربع قيمت اسهام كه تاديه آن قانونا مقتضي است در حين تعهد شرط نشده باشد موسسين ميتوانند بعد از تكميل و اختتام تعهدات باشخاصيكه اشتراك را تعهد كرده اند با ارسال مكتوب راجستري و نيز ذريعه جرايد اعلان كرده و تاديه ربع اسهام متعهده شان رادر ظرف مدت معين تقاضا كنند كسانيكه اشتراك را تعهد كرده اند اگر در ظرف مدت مذكور ربع قيمت را تاديه نكنند موسسين مختار اند كه علاقه آن اشخاص را از شركت قطع و يا ايشان را بايفاي تعهد مجبور سازند در صورتيكه علائق متعهدين با شركت قطع گردد كسانيكه بعوض آنها متعهد ميشوند موظفند كه ربع قيمت سهام را تاديه كنند و تا وقتيكه ربع قيمت اسهام تاديه نشود شركت تشكيل شده نميتواند.

ماده 277 ـ ربع قيمت اسهاميكه از طرف تعهد كنندگان تاديه ميشود بيك بانك معتبر توديع ميگردد . در صورت تشكيل شركت بموجب ارائه سندي از طرف هيئت مديره كه حاوي ثبت و اعلان شركت و اجازه مقام مربوطه باشد پول جمع آمده بشركت تاديه ميشود ولي در حال عدم تشكيل شركت پول مذكور با اشخاصيكه آنرا توديع نموده اند بموجب ارائه سند اعاده ميگردد. ربع قيمت اسهاميكه ببانك توديع شده است بهيچ صورت به موسسين داده نميشود.

ماده 278ـ بعد از تعهد تمام سرمايه شركت و تاديه قيمت معين اسهام موسسين بايد در ظرف ده روز بارسال مكتوبهاي راجستري به آدرس معينه هر سهم دار و اعلان بجرايد مجمع عمومي تاسيس را باجتماع دعوت نمايند. ارسال اين مكاتيب و نشر اعلان بايد اقلاً پانزده روز قبل از وقت اجتماع بعمل آيد و مطالب ذيل در آن مندرج باشد: 1ـ تصديق تعهد اشتراك تمام اسهام و تاديه ربع قيمت. 2ـ انتخاب اهل خبره براي تعيين قيمت اجناسيكه عوض سرمايه داده شده و اشتراي كدام موسسه كه به قرار اساسنامه مجاز باشد. 3ـ پيشنهاد راجع به منافع مخصوصه كه براي موسسين شرط شده باشد. 4ـ اگر اعضاي هيئت مديره در اساسنامه پيش بيني نشده باشد تعيين اعضاي هيئت مديره. 5ـ تعيين هيئت نظار:

ماده 279ـ مجمع عمومي تاسيس در روز معين اجتماع نموده در اطراف مسايل متذكره ماده (278) مذاكره و تصويب مي كنند. تصاويب مجمع در صورتي معتبر خواهد بود كه اقلا اشخاصيكه نصف سرمايه شركت را تمثيل نمايند حاضر باشند هر سهم براي سهم دار حق يك راي را ميدهد و تصويبات باكثريت آراي موجوده معتبر ميباشد.

ماده 280ـ موسسين با ساير سهم دارانيكه جنسي را عوض سرمايه ميدهند و يا موسسينيكه منافع مخصوص را براي خود پيش بيني نموده اند در مذاكراتيكه راجع به تعيين قيمت اجناس و يا تثبيت منافع مخصوصه بعمل مي آيد حق رائي ندارند.

ماده 281 ـ اگر اولين اعضاي هيئت مديره شركت به موجب اساسنامه تعيين نگرديده باشد از طرف مجمع عمومي موسسين از بين سهمداران انتخاب مي شوند. انتخاب اولين هيئت نظار مخصوصا مربوط به مجمع عمومي تاسيس بوده تعيين آن ذريعه اساسنامه جايز نيست. امور نظارت بدو نفر يا بيشتر از سهمداران يا خارج آن تفويض مي شود.

ماده 282ـ در مجمع عمومي تاسيس كه بموجب ماده (279) منعقد ميگردد در تعيين اهل خبره جهت قيمت سرمايه هاي جنسي و موسسه هائيكه خريده ميشود حضور اقلاً دو ثلث سهم داران سرمايه نقدي شركت شرط است تصويبات باكثريت آراء اتخاذ مي شود در صورتيكه تكميل نصاب مذاكره ممكن نباشد اهل خبره نظر بخواهش موسسين از طرف محكمه مربوطه تعيين ميشود.

ماده 383ـ بعد از تنظيم راپورت از طرف اهل خبره موسسين مجمع عمومي تاسيس را به ترتيب و موعديكه در ماده (278) ذكر است مجددا به اجتماع دعوت مينمايد و به دعوت نامه يك يك قطعه صورت راپورهاي اهل خبره را ضميمه ميكند صلاحيت مجمع عمومي تاسيس بمذاكره و اتخاذ تصويب تابع نصاب اكثريت است كه در ماده (279) توضيح شده است.

ماده 284ـ مجمع عمومي تاسيس راپورهاي اهل خبره را مطالعه و توضيحات اشخاصيكه سرمايه جنسي داده اند و مالكيني كه موسسات خود را ميفروشند استماع مي نمايد قميتي را كه در راپورت اهل خبره ذكر شده قبول و يا رد كرده و يا موافقت مالكين آنرا تعديل مي نمايند.

ماده 285 ـ در مجمع عمومي تاسيس كه براي تدقيق راپور اهل خبره دعوت شده اگر نصاب تكميل نشود موسسين يك (ورقه رويداد مجلس) تنظيم و بذريعه مكاتيب راجستري به سهمداران ارسال و بجرايد اعلان ميدارند درين حال مجلس آينده بعد از يكماه دعوت باجتماع خواهد شد.

ماده 286 ـ اگر در مجمع عمومي تاسيس اتفاق آراء حاصل نشود مخالفين ميتوانند علل اختلاف عقيده خود را تحرير نمايند.

ماده 287 ـ موسسين نميتوانند در اساسنامه مقرراتي درج نمايند كه بموجب آن اسهام بلا عوض (مجاني) و يا پول نقد كه باعث تنقيص سرمايه شركت گردد به خود تخصيص دهند.

ماده 288ـ پس از اجراي مقررات ماده (279) و (284) موسسين در ظرف 15 روز بيان نامه متضمن اجراي شرايط مقتضيه تشكيل شركتهاي سهامي اساسنامه شركت آويز بانك راجع به تاديه ربع قيمت سهام رويداد مجمع عمومي تاسيس راپور اهل خبره راجع به تعيين قيمت سرمايه جنسي يا كدام موسسه و اگر معامله مربوط به امتيازي باشد امتياز نامه و يا نقل مصدق آنرا به محكمه تجارتي مربوطه تقديم مينمايند. محكمه اسناد مربوطه را تدقيق و اگر لازم شود از موسسين تحقيق و اگر نواقص ديده شود تكميل و تا يكماه پس از تاريخ تقديم اوراق تشكيل شركت را تصديق ميكند.

ماده 289 ـ تشكيل شركتي كه بموجب ماده (288) تصديق شده باشد به دايره مربوطه تجارتي ثبت ميگردد.

ماده 290ـ شركتيكه بموجب ماده (279) ثبت و اعلان نشود قانونا متشكل شمرده نميشود و قبل از ثبت و اعلان به اجراي معاملات شروع نمي تواند.

ماده 291ـ كسانيكه متعهد اشتراك بسرمايه شركت شده باشند اگر قبل از تشكيل قانوني شركت اسهام خود شان را به ديگري انتقال بدهند معتبر نيست.

ماده 292ـ در شركت هائيكه بصورت آني تشكيل مي شود شركاء يك اساسنامه كه حاوي ماده (274) راجع به تعهد تمام سهام و فقرات 4 و 5 ماده (278) و مقررات ماده (270) باشد تنظيم مينمايند اگر در جزء سرمايه جنس يا كدام موسسه خريداري شده باشد اهل خبره براي تعيين قيمت از طرف محكمه تجارتي تعيين مي شود.

ماده 293 ـ اگر سهمداران شركت هاي سهامي كه بطور آني تشكيل ميشوند بخواهند اسهام خود را براي فروش بعامه عرضه دارند مجبور برعايت احكام مواد (272) و (273) ميباشند.

ماده 294ـ از ضرر و خساره كه درنتيجه عدم صحت اظهار نامه يا اوراق متذكره ماده (288) و ديگر اسناد توليد شود موسسين و آنهائيكه در تحرير اين اوراق اشتراك ميكنند جمعاً مسئول اند.

ماده 295 ـ اگر تمام سهام يك شركت تعهد نگرديده و قيمت آن تاديه نشده باشد ولي خلاف حقيقت تعهد و تاديه شده وانمود شود موسسين و اشخاصيكه درين فعل با ايشان اشتراك نموده باشند مجبورند كه چنين اسناد را بحساب خود گرفته و قيمت آنرا تاديه نمايند.

ماده 296 ـ اگر موسسين و يا كسان ديگر در تعيين قيمت سرمايه جنسي و يا خريد موسسه اي بشركت حيله نمايند مكلف اند ضرر و خساره كه بشركت ازين راه وارد ميشود مجتمعاً جبران كنند.

ماده 297 ـ اعضاء هيئت نظار و هيئت مديره دوره اول مكلفند تدقيق كنند كه در تشكيل شركت كدام خلاف رفتاري واقع نشده باشد. اگر درين خصوص مسامحه نمايند و ضرري وارد شود در صورتيكه از موسسين جبران نشده باشد اعضاي هيئت و نظار جمعاً مسئول شمرده ميشوند.

ماده 298 ـ مسئوليت موسسين اعضاي هيئت مديره و نظار بعد از انقضاي پنجسال از تاريخ ثبت طبق تصويب مجمع عمومي شركاء قابل صلح و ابراء دانسته ميشود مشروط بر اينكه ابراء مذكور به تصويب ده يك آراء كه از سرمايه نمايندگي كند بعمل آمده باشد.

ماده 299 ـ حق مطالبه جبران خسارات را كه شركت در مقابل موسسين و يا اعضاي هيئت مديره و نظار داراء ميباشد بعد از انقضاي مدت پنجسال ساقط ميشود.

ماده 300 ـ موسسين از باعث تعهدات وسايل معاملاتيكه براي تاسيس شركت اجرا كرده اند در مقابل اشخاص ثالث مسئول اند. اگر شركت تشكيل شده باشد موسسين ميتوانند براي جبران اين مصارف بشركت رجوع كنند. دريافت مصارف فوق از شركت مربوطه به تصديق مجمع عمومي تاسيس است. اگر تاسيس شركت بنابر كدام علتي صورت نگرفته باشد مصارف مذكور عايد بموسسين بوده حق رجوع به سهم داران ندارند. حصه دوم هيئت مديره

ماده 301 ـ شركتهاي سهامي داراي هيئت مديره ايست كه اقلا از سه نفر مركب ميباشد اعضاي هيئت مديره از ميان سهمداران از طرف مجمع عمومي انتخاب ميشود تعيين اولين اعضاي هيئت مديره ذريعه اساسنامه شركت هم ممكن است.

ماده 302ـ هر يك از اعضاي هيئت مديره مجبور است يك مقدار اسهام خود را كه قيمت آن معادل يك فيصد سرمايه اصلي باشد بشركت توديع نمايد اگر يك فيصد سرمايه شركت متجاوز از (دوصد) هزار افغاني باشد توديع زيادتر از ين مبلغ مجبوري نيست تا زمانيكه اعضاي هيئت مديره از مسئوليت هاي زمان تصدي خود از مجمع عمومي برائت حاصل نكند سندات سهام مودوعه ايشان نه بديگري انتقال و نه از شركت اخذ شده ميتواند براي اين مقصد اسناد مذكور بحيث ضمانت مهر گرديده در خزانه شركت حفظ ميشود.

ماده 303ـ اعضاي هيئت مديره حداكثر براي سه سال انتخاب ميشوند اگر در اساسنامه شركت تجديد انتخاب اعضاء منع نشده باشد انتخاب مجدد آنها جايز است.

ماده 304 ـ اعضاي هيئت مديره در هر سال از ميان خود رئيس و در صورت لزوم معاون رئيس را انتخاب ميكنند.

ماده 305 ـ اگر يكي از اعضاي هيئت مديره بنا بر علل قانوني بر طرف شود هيئت مديره بطور موقتي شخص ديگري را كه داراي شرايط قانونيه باشد انتخاب مينمايند و بايد در اولين اجتماع مجمع عمومي اين موضوع را براي تصويب پيشنهاد كنند.

ماده 306 ـ اگر اعضاي هيئت مديره ذريعه اساسنامه شركت هم تعيين شده باشند عند الايجاب با تصويب مجمع عمومي عزل شده ميتوانند، درينصورت از امتيازات و منافعيكه به حيث عضو هيئت مديره داشتند بهره مند شده نميتوانند.

ماده 307 ـ اداره شركت سهامي و نمايندگي آن در خارج شركت مربوط به هيئت مديره است.

ماده 308ـ هيئت مديره حقدارند هر نوع معاملات حقوقيه را كه در داخل مرام شركت باشد بنام آن اجرا و امضا كنند هيئت مديره در صورت ملاحظه منفعت شركت بمصالحه و ارجاع به حكميت مجاز است.

ماده 309ـ براي اعتبار اوراق و اسناديكه بنام شركت سهامي تنظيم ميشود در صورتيكه در اساسنامه صلاحيت امضاء تخصيص داده نشده باشد امضاء تمام اعضاي هيئت مديره لازم است.

ماده 310 ـ كسانيكه بنام شركت صلاحيت امضاء دارند مجبور اند كه بعد از قيد عنوان شركت ذيل آن امضاء نمايند.

ماده 311 ـ اعضاي هيئت مديره در مذاكراتيكه به منفعت شخصيه شان تعلق داشته باشد اشتراك نميتوانند درين حال اينطور اعضاء مجبور اند علاقه را كه بموضوع دارند به مجلس اظهار دارند و در جريان مجلس ثبت نمايند. اعضاي هيئت مديره كه مخالف اين احكام حركت كنند مجبور به تضمين ضرري ميباشند كه بشركت وارد ميشود اگر اكثر اعضاي هيئت مديره بموضوع مذاكره از جنبه شخص ذي نفع باشند مسئله در اولين مجمع عمومي تقديم مي شود.

ماده 312 ـ اعضاي هيئت مديره بدون اذن مجمع عمومي بنام و حساب خود و يا بنام و حساب شخص ديگري بالذات يا بالواسطه يك معامله تجارتي را با شركت نمي توانند.

ماده 313ـ هيچ يك از اعضاي هيئت مديره نمي توانند بدون اجازه مجمع عمومي در معامله تجارتي از نوع معامله تجارتي شركت مربوطه خود اشتغال كند و همچنين نمي تواند شخصا بصفت عضو مسئول در يك شركت ديگري كه بهمين نوع معامله مصروف ميباشد داخل شود. شركت ميتواند از هر عضو هيئت مديره كه مخالف اين حكم حركت نموده باشد مطالبه خساره كند و يا معامله را كه بنام خود عقد نموده باشد در بدل خساره بنام شركت محسوب دارد و تقاضا كند منافعيكه از معاملات مذكور حاصل شده باشد بشركت عايد گردد. در اتخاذ تصويب راجع به مطالب فوق اعضاي هيئت مديره كه مسئول اند شركت نميتواند ، استفاده از حقوق مذكور براي شركت تا مدت يكسال از تاريخ وقوع معامله محفوظ است.

ماده 314ـ اگر سرمايه شركت به نصف تنزل كند هيئت مديره براي اتخاذ تصويب راجع به تكميل سرمايه بمقدار اصلي و يا اكتفا بمقدار متباقي و يا براي انحلال شركت مجمع عمومي را بصورت فوري دعوت ميكند اگر تنها يك ثلث سرمايه باقيمانده باشد و مجمع عمومي راجع به تكميل سرمايه و يا اكتفاء به ثلث آن تصميم نگيرند شركت منحل شمرده ميشود اگر ديون شركت از دارائي آن زيادتر باشد هيئت مديره مجبور است از محكمه رسيدگي و اعلان افلاس را تقاضا كند.

ماده 315 ـ هيئت مديره مكلف است دفاتر لازمه را ترتيب كرده و در موعد معين بيلانس سنه گذشته را بطور واضح و منظم تهيه ديده و اقلا 15 روز قبل از اجتماع مجمع عمومي براي تدقيق سهمداران حاضر دارد.

ماده 316 ـ تمام مصارفيكه به نسبت تاسيس اداره شركت بعمل آمده باشد در حساب مربوطه مصرف سنويه قيد ميگردد ليكن مصارفيكه براي تاسيسات ابتدائي و يا احداث يك شعبه جديد و يا توسيع معاملات قرار اساسنامه و يا تصويب مجمع عمومي بعمل آمده باشد حداكثر تا پنجسال در حساب مصرف ادامه مييابد باينصورت در بيلانس هر سنه بايد مقدار مصارف همان سنه درج شود. قيمتهاي اموال منقول و بناها و ماشين هاي شركت كه هر سال نشان دادن آن در بيلانس لازم است عبارت است از قيمت خريد بعد از وضع استهلاك اگر اين اموال بيمه شده باشد مصارف بيمه در بيلانس نشان داده ميشود.

ماده 317 ـ هيئت مديره مجبور است در ختم هر سنه حسابيه علاوه بر بيلانس راپورتي درباره وضعيت تجارتي ـ مالي و اقتصادي شركت و خلاصه معاملات عمده سال ترتيب دهد و همچنين پيشنهادي راجع به فيصدي توزيع منافع و تشكيل ذخيره تقديم نمايد.

ماده 318 ـ اگر در اساسنامه شركت طور ديگري مقرر نشده باشد مجالس هيئت مديره اقلا با حضور بيش از نصف اعضاء رسمي تلقي شده و تصاويب با اكثريت آراء اعضاي موجوده معتبر است. راي دادن اعضاء به وكالت يكديگر جايز نيست در صورت تساوي آراء موضوع بجلسه آينده موكول ميشود اگر در جلسه آينده نيز آراء مساوي باشد موضوع رد شده محسوب مي گردد. مذاكرات جلسه هيئت مديره توسط يك منشي كه از بين اعضاء و يا از خارج انتخاب ميشود بطور منظم بدفتر ثبت ميگردد لازم است تصويبها از طرف اعضاي موجوده امضاء شود و اعضائيكه مخالف تصويب ميباشند سبب مخالفت خود را در تصويب درج مينمايند.

ماده 319ـ اگر در اساسنامه طور ديگري مقرر نشده باشد براي هر روز اجتماع به اعضاء هيئت مديره كه در جمله هيئت عامل شامل نباشند حق الزحمه حضور داده ميشود. اگر مقدار حق الزحمه در اساسنامه تعيين نگرديده باشد از طرف مجمع عمومي تعيين ميشود.

ماده 320 ـ اعضاي هيئت مديره از معاملاتيكه بنام شركت انجام داده باشند شخصا مسئول شمرده نميشوند مگر در مواد آتي كه در نزد شركاء و اشخاص ثالث مسئول خواهند بود: 1ـ عدم صحت تصديق تاديات شركاء در بدل سند سهام 2ـ عدم حقيقت مفاد يكه توزيع و تاديه ميگردد. 3ـ عدم وجود دفاتريكه قانونا وجود آن لازميست و يا عدم نظم آن. 4ـ عدم اجراي فيصله ئيكه از طرف مجمع عمومي بعمل مي آيد. 5ـ عدم ايفاي تمام وظايفي كه از روي قانون و يا بر حسب اساسنامه شركت بدوش ايشان گذاشته شده باشد. در صورتيكه شركت يكي از وظايف فقرات پنجگانه را بيكي از اعضاي هيئت مديره تفويض نموده باشد مسئوليت تنها بخود همان عضو متوجه بوده به ساير اعضاء ربطي نخواهد داشت.

ماده 321 ـ اعضاي هيئت مديره كه جديدا تعيين ميشوند مجبورند معاملات غير اصولي اعضاي سابق را كه آگاه شوند به هيئت نظار اطلاع دهند و الا در مسئوليت ايشان شريك شمرده خواهند شد.

ماده 322 ـ اعضائيكه بموجب ماده (321) در معاملات غير اصولي هيئت مديره سابق اظهار مخالف كرده سبب مخالفت خود را در رويداد مجلس درج و به هيئت نظارت نيز تحريرا خبر دهند و يا بنابر معذرتي در اثناي مذاكره همان معامله حاضر نباشند از مسئوليت بري ميباشند.

ماده 323 ـ اگر يكي از اعضاي هيئت مديره بصورتي از صور با دسيسه يا بيانات مغاير حقيقت درباره وضعيت حاضره شركت اشخاص ثالث را اغفال كند شخصا مسئول ضرري مي باشد كه ازين رهگذر وارد ميشود.

ماده 324ـ مسئوليت دعاوي كه بموجب مواد (320) و (321) بر عليه اعضاء هيئت مديره متوجه ميشود از تاريخ وقوع معامله پس از پنج سال ساقط ميشود.

ماده 325ـ در صورتيكه مجمع عمومي به اقامه دعوي بر عليه اعضاء هيئت مديره تصويبي بعمل آورده باشد مطابق آ، اجرا ميشود اگر مجمع عمومي عدم اقامه دعوي را تصويب ولي سهمدارانيكه ده درصد سرمايه شركت را مالك باشند برين تصويب مخالفت كنند شركت از تاريخ تصويب و خواهش مخالفين مجبور است تا مدت يكماه دعوي را اقامه نمايد. اقامه دعوي در موردفوق بنام شركت به هيئت نظار تعلق دارد اگر اقامه دعوي به آراي سهم دارانيكه ده فيصد سرمايه را نمايندگي ميكند صورت بگيرد سهمداران مذكور ممكن است از خارج وكيل تعيين كنند سهمدارانيكه به اقامه دعوي راي ميدهند مجبورند سهام خود را بنام تامين خساره شركت تا ختم دعوي بيك بانك معتبري بطور امانت بگذارند در حال رد دعوي سهم داران مذكور بجبران خساره شركت مكلف ميباشند.

ماده 326 ـ اجراآت امور شركت اگر بموجب اساسنامه و يا تصويب مجمع عمومي بمديريكه از اعضاي هيئت مديره نباشد سپرده شود درين حال مدير مذكور مثل عضو هيئت مديره از عدم ايفاي وظايفي كه در ماده (320) بيان شده در مقابل شركاء و اشخاص ثالث مسئول ميباشند قيد شرط ديگري مغاير اين حكم در اساسنامه و يا ادعاي اينكه مدير مذكور زير اثر هيئت مديره ميباشند مسئوليت او را از بين نمي برد.

ماده 327 ـ اعضاي هيئت مديره از قصور يا از طرف مدير صادر شد مسئول نميباشند ولي اگر اعضاي هيئت مديره اشخاص را كه اهليت نداشته باشند بكار مقرر نمايند و يا راجع به امور و معاملات سوء آنها مسامحه كنند و يا در اموريكه صلاحيت نداشته باشند اجازه كار بدهند البته نزد شركاء مجتمعا مسئول خواهند بود معذالك اعضاي هيئت مديره ئيكه بموجب ماده (322) درين نوع تقصيرات عدم اشتراك شان را ثابت نمايند از مسئوليت بري خواهند بود.

ماده 328 ـ اگر در اساسنامه بصورت ديگري مقرر نشده باشد هيئت مديره ميتوانند مديران را عزل و نصب نمايند صورت عزل و نصب اعلان ميشود.

ماده 329ـ مديرها اجراي بعضي معاملات را كه بدان مجاز باشند ميتوانند بديگري تفويض كنند ولي وظيفه مديريت خود را نميتوانند بديگري بسپرند.

ماده 330 ـ مديرها براي مدتيكه بيشتر از مدت وظيفه اعضاي هيئت مديره باشد تعيين شده نميتوانند و مثل اعضاي هيئت مديره عزل شان در هر وقت ممكن است. مديريكه از بين سهمدران انتخاب و عزل گرديده باشد نمي تواند ادعاي خساره كند.

ماده 331ـ هيئت مديره شركت سهامي علاوه بر دفاتر تجارتي كه به ترتيب آن مجبورند موظف اند دفاتر ذيل را هم ترتيب دهند: 1ـ دفتر مخصوص سهمداران كه در آن اسم ـ ولديت ـ شهرت ـ عنوان و مسكن سهمداران قيد باشد. 2ـ تاديات در مقابل سرمايكه در اول تشكيل شركت داده شده و يا بعدا تزئيد يافته باشد. 3ـ كتاب رويداد مجامع عمومي 4ـ كتاب تصويبات هيئت مديره

ماده 332ـ اگر در اساسنامه راجع مقرري مامورين طور ديگري مقرر نباشد انتخاب و مقرري آنها از وظايف هيئت مديره است.

ماده 333ـ اگر يكي از اعضاي هيئت مديره يا نظار شركت را افلاس كند و يا اهليت قانونيه آنها سلب شود و يا به جنحه و جنايت محكوم گردند صلاحيت شان در وارسي از امور شركت ختم و عوض شن شخص ديگري انتخاب ميشود.

ماده 334ـ هيئت مديره ميتواند صلاحيت و اقتداري را كه دارند با اكثريت آراء بيك يا چند نفر خود تفويض نمايند. حصه سوم هيئت نظار

ماده 335 ـ اگر در اساسنامه شركت طور ديگري مقرر نشده باشد هيئت نظار شركتهاي سهامي مركب از دو نفر ميباشند هيئت نظار از شركاء و يا غير شركاء دفعه اول براي مدت يكسال از طرف مجمع عمومي تاسيس شركت و بعدا براي حداكثر سه سال از طرف مجمع عمومي انتخاب ميشوند. هيئت نظار يكه مدت انتخاب شان باختتام ميرسد مجددا انتخاب شده ميتوانند هيئت نظار به عضويت هيئت مديره انتخاب شده نمي توانند همچنان بصفت مامور معاملات شركت را اداره كرده نمي توانند اعضاي هيئت مديره كه وظايف ايشان خاتمه مي يابد تاوقتيكه از مجمع عمومي برائت حاصل ننمايند عضو هيئت نظار انتخاب شده نمي توانند.

ماده 336ـ مجمع عمومي براي تدقيق بعضي موضوعات معينه ميتواند هيئت نظار جداگانه انتخاب كند.

ماده 337ـ كسانيكه با اعضاي هيئت مديره خويش و قرابت نسبي داشته باشند مثل پدر ـ پسر ـ كاكا ـ ماما ـ خسر ـ دامات عضو هيئت نظار انتخاب شده نمي توانند و اگر انتخاب شده باشند مجبور به استعفا ميباشند.

ماده 338 ـ اعضاي هيئت نظار در هر زمان از طرف مجمع عمومي عزل و عوض ايشان ديگري نصب شده ميتواند و اگر عضوي از بين سهمداران انتخاب گرديده باشد نسبت بعزل خود دعوي خساره نمي تواند.

ماده 339 ـ تعيين و تبديل هيئت نظار از طرف هيئت مديره بدايره ثبت تجارت ثبت گرديده اعلان ميشود.

ماده 340 ـ اگر يكي از اعضاي هيئت نظار به علتي از علل از اجراي وظيفه بازماند اعضاي ديگر نظار براي رسيدگي به وظيفه او تا موقع اولين اجتماع مجمع عمومي يك عضو ديگر را انتخاب ميكنند و در صورتيكه اعضاي هيئت نظار مركب از دو نفر باشد عضو كمبود را محكمه تعيين و تا انعقاد اولين مجمع عمومي اجراي وظيفه ميكند.

ماده 341ـ هيئت نظار بوظائف ذيل موظف ميباشند: 1ـ باتفاق اعضاي هيئت مديره تنظيم شكل بيلانس و تعيين چگونگي وضع سهام. 2ـ تدقيق جريان امور دفاتر شركت اقلا شش ماه يك مرتبه 3ـ تفتيش خزانه شركت اقلا سه ماه يك مرتبه بصورت ناگهاني و غير منتظر. 4ـ موجودي هر نوع اوراق قيمت دار كه بصورت رهن يا تضمينات و يا بطور امانت در خزانه شركت گذاشته شده باشد و تطبيق آن بدفاتر مربوطه اقلا ماه يك مرتبه. 5ـ تدقيق رعايت مقررات اساسنامه راجع بدعوت و اجتماع مجمع عمومي 6ـ تدقيق بيلانس سنوي 7ـ نظارت اعمال اعضاي هيئت مديره در پرتو احكام قانون ومقررات اساسنامه شركت. 8 ـ دعوت مجمع عمومي عادي و يا فوق العاده در صورت اهمال هيئت مديره. 9 ـ حضور در مجالس عمومي. 10ـ نظارت معاملات تصفيه.

ماده 342ـ هيئت نظار مكلف اند تا در اخير هر سال مالي دوباره راپور و ساير اوراقيكه هيئت مديره راجع بوضعيت شركت و بيلانس و حسابات ديگر و توزيع مفاد ترتيب ميكند مطالعات خود را به مجمع عمومي بسپارند.

ماده 343ـ صلاحيت هيئت نظار كه در مواد (335 و 342) درج است بذريعه اساسنامه شركت تحديد شده نميتواند.

ماده 344ـ هيئت نظار مجبورند در صورت ظهور عواملي مهم و فوري مجمع عمومي را باجتماع فوق العاده دعوت كنند.

ماده 345ـ هيئت نظار مكلفند كه وظايف خود را بحسن صورت اجرا نمايند و الا نزد مجمع عمومي مسئول ميباشند حق دعوي راجع به مسئوليت هيئت نظار از تاريخ ظهور مسئوليت هيئت نظار از تاريخ ظهور مسئوليت بعد از مرور پنجسال ساقط ميشود.

ماده 346 ـ هر سهم دار راجع به امور شركت بر عليه هيئت مديره و مديران شركت ميتواند به هيئت نظار مراجعه كند. هيئت نظارت مجبوراند نسبت بموضوعي كه بايشان مراجعه شده تحقيقات كنند اگر در نتيجه تحقيقات ادعا صحت پيدا كند كيفيت را در راپور سالانه خود به مجمع عمومي درج ميكنند در صورتيكه مراجعين از ده فيصد سرمايه شركت نمايندگي كنند هيئت نظار مطالعات و نظريات خود را به نسبت واقعه اعم از اينكه صحت دارد يا ندارد در راپور درج مي نمايند و در صورتيكه لازم باشد ميتوانند مجمع عمومي را باجتماع فوق العاده دعوت كنند مراجعينيكه به هيئت نظار مراجعت ميكنند لازم است مقدار اسهامي را كه معادل ده فيصد سرمايه شركت باشد بيك بانك معتبر بطور تضمين بگذارند اين اسهام تا ختم اولين اجتماع مجمع عمومي در بانك حفظ ميشود.

ماده 347 ـ اعضاي هيئت نظارت ميتوانند در مذاكرات هيئت مديره حاضر شده پيشنهاداتي را كه مناسب بدانند به هيئت مديره و يا مجامع عادي و فوق العاده تقديم دارند ولي اعضاي نظار در مجالس هيئت مديره و مجامع عمومي حق راي ندارند.

حصه چهارم
مجمع عمومي

ماده 348ـ اجتماعي مجمع عمومي شركتهاي سهامي يا بطور عادي و يا بصورت فوق العاده ميباشد اجتماع عادي بعد از ختم هر دوره حسابيه در ظرف چهارماه و اقلا در سال يكبار انعقاد مييابد درين اجتماع بموجب ماده (358) در اطراف موضوعاتيكه درج آنها در آجنده لازم است بحث و مذاكره ميشود در صورت لزوم مجمع عمومي به اجتماع فوق العاده دعوت ميشود.

ماده 349 ـ دعوت مجمع عمومي براي اجتماع عادي و اجتماع فوق العاده به هيئت مديره مربوط است هيئت نظار هم ميتواند بموجب ماده (344) مجمع فوق العاده را دعوت بانعقاد كند.

ماده 350 ـ اگر در اساسنامه طور ديگر قيد نشده باشد مجمع عمومي در محليكه مركز شركت است باجتماع دعوت ميشود. ماده 351ـ اگر در اساسنامه طور ديگري قيد نشده باشد ارباب سهام در مجامع عمومي به تناسب سهم خود حق راي دارند سهمدارانيكه مالك سهم معينه نباشنتد ميتوانند بطور مشترك اسهام خود را بحد نصاب رسانيده از بين خويش شخصي را كتبا نماينده معرفي و بمذاكرت مجمع عمومي اشتراك كنند.

ماده 352 ـ براي تشكيل مجامع عمومي (باستثاني موضوعاتيكه درين قانون مقرر شده) نصابيكه اساسنامه تعين ميكند معتبر است ولي مشروط بر اينكه اين نصاب از 1 ـ 4 حصه سرمايه كمتر نباشد . اگر نصاب در اجتماع اول حاصل شده نتواند به فاصله 15 روز مجمع دو باره باجتماع دعوت ميشود سهمدارانيكه در اجتماع دوم حضور بهم ميرسانند در مذاكرات اعطاع راي صلاحيت دارند تصاويب باكثريت آراء (چه اصالتا باشد و چه وكالتا) معتبر است.

ماده 353ـ هيچ يكي از سهمداران به موضوعيكه شخصا ذيعلاقه باشد راي ندارد.

ماده 354ـ سهمدارانيكه اقلا داراي بيست فيصد سهام شركت باشند ميتوانند تقاضاي كتبي و مستند در انعقاد مجمع عمومي بدهند هيئت مديره مكلف است كه بموجب اين تقاضا مجمع عمومي را باجتماع فوق العاده دعوت كند درينصورت مواديكه مذاكره آن تقاضا شده است به آجنده مجلس داخل ميشود ممكن است در اساسنامه مقرر شود كه سهمدارانيكه ده فيصد از سرمايه شركت را نماينده گي كنند هم بتوانند اين حق را در احضار مجمع عمومي استعمال نمايند.

ماده 355 ـ در صورتيكه به تقاضاي كتبي سهمداران طبق ماده (354) از طرف هيئت مديره و يا بموجب ماده (346) از طرف هيئت نظار ترتيب اثر داده نشود محكمه تجارتي محل شركت ميتواند باثر مراجعه سهمدران مذكور مجمع عمومي رادعوت و موضوعاتي را كه خواهش نموده اند جزو آجنده قرار دهد در ينصورت در اعلان اجتماع بايد اجازه محكمه هم تصريح گردد. در حال مراجعه به محكمه هم حكم فقره اخير ماده (346) تطبيق ميشود.

ماده 356ـ دعوت مجمع عمومي براي اجتماع به ترتيب و شكلي كه در اساسنامه ذكر شده اجرا ميشود و اقلا يكماه قبل از زمان اجتماع به سهمداران اطلاع داده ميشود.

ماده 357ـ براي اينكه مالكين سهام بي اسم بتوانند در مجمع عمومي راي بدهند لازم است كه سهام و اسناد خود را ده روز قبل از روز اجتماع بشركت بسپارند.

ماده 358 ـ اعلانات و دعوت نامه هاي انعقاد مجمع عمومي لازم است كه حاوي آجنده ذيل باشد: 1ـ قرائت راپورهائيكه از طرف هيئت مديره وهيئت نظار ترتيب داده ميشود. 2ـ تصديق يا تعديل يا رد بيلانس و حساب نفع و ضرر و پيشنهاد توزيع مفاد. 3ـ اگر طور ديگري تعيين نشده باشد تعيين حق الزحمه و منافع اعضاي هيئت مديره و هيئت نظار. 4ـ انتخاب مجدد و يا تبديل اعضاي هيئت مديره و نظاريكه مدت خدمت شان ختم شده باشد موضوعاتيكه در آجنده قيد نشده باشد مورد مذاكره قرار داده نميشود.

 تبصره: در صورت لزوم مواد ديگري هم درج آجنده شده ميتواند.

ماده 359ـ هر سهمدارايكه حق راي داشته باشد ميتواند قبل از ده روز اجتماع مجمع دفتر دارائي و حساب نفع و ضرر و بيلانس و راپورهاي هيئت نظار و هيئت مديره را در مركز شركت تدقيق كرده و نقل راپور و بيلانس را اخذ كند. تبصره: ممكن است راپورت هيئت مديره و نظار يا بيلانس و حساب نفع و ضرر قبلا چاپ و حين انعقاد مجمع به سهمداران توزيع گردد.

ماده 360ـ در اجتماع مجمع عمومي جدولي ترتيب ميشد كه اسامي و محل اقامت ومقدار سهام سهمداران و يا وكلاي شانرا كه حاضر شده اند نشان بدهد اين جدول از طرف رئيس و منشي امضاء شده و در جزء ديگر اوراق مجمع بدوسيه مخصوصي حفظ ميگردد.

ماده 361ـ رئيس مجمع از طرف خود مجمع عمومي انتخاب مي شود.

ماده 362ـ در اثر درخواست اكثريت سهمداران و يا اقليتي كه دهم حصه سرمايه شركت را نمايندگي كند مذاكره راجع به بيلانس براي (15) روز به تعويق انداخته شده ميتواند.

ماده 363ـ يك نقل تصويبات مجمع عمومي عادي و فوق العاده با جدول اسامي سهمدارانيكه قرار ماده (360) باجتماع حاضر شده اند و اسناد مثبته دعوت كه مجمع بقرار قانون منعقد شده ترتيب گرديده و با رويداد مجلس براي ثبت در دايره ثبت تجارتي ارسال ميگردد.

ماده 364 ـ اگر سهمدارانيكه داراي ده يك سرمايه شركت باشد ادعا كنند كه در تاسيسات شركت و يا معاملات آن سؤ استعمالات وجود دارد يا احكام قانون و مقررات اساسنامه شركت اخلال ميشود ميتوانند براي تحقيق آن از مجمع عمومي تقاضا كنند كه هيئت نظار خصوصي تعيين شود در صورت رد اين تقاضا از مجمع عمومي ميتوانند به محكمه رجوع كنند ولي درينصورت لازم است كه مصارف لازمه را قبلا تاديه و سهامي را كه مالك اند بيك بانك معتبر توديع نمايند. در صورتيكه اين درخواست از طرف محكمه رد گردد و يا با در نظر گرفتن نتايج تحقيقات بي مورد ديده شود سهمدارانيكه سؤنيت ايشان در اين امر به ثبوت برسد براي ضرريكه شركت ازين حيثت متحمل گرديده باشد جمعا مسئول اند.

ماده 365 ـ تصديق بيلا نس از مجمع عمومي متضمن برائت اعضاي هيئت مديره وهيئت نظار است با اينهم اگر در مندرجات بيلانس غموض و پيچيدگي وجود داشته باشد اعضاي هيت مديره ونظار نمي توانند باتصديق آن از طرف مجمع برائت حاصل كنند .

ماده 366ـ تصويباتيكه از طرف مجمع عمومي بعمل مي آيد راجع به شركائيكه در اجتماع حاضر نباشند ويا راي مخالف بدهند نيز معتبر است .

ماده 367 ـ بر عليه تصويبات مجمع عمومي (كه مغاير احكام صريحه قانون و يا اساسنامه شركت باشد) از تاريخ صدور الي سه ماه ميتوان بمحكمه كه در محل شركت بوده و به فيصله معاملات تجاريه مكلف باشد مراجعت و اعتراض كرد حق اعتراض عايد است به : 1ـ سهمدارانيكه در اجتماع حاضر بوده ليكن با تصويب مخالف و مخالفت خود را بورقه رويداد درج كرده اند يا بصورت غير قانوني از دادن راي محروم شده باشند و يا دعوت باجتماع بصورت قانوين بعمل نيامده باشد. 2ـ هيئت مديره. 3ـ هر يكي از اعضاي هيئت مديره و هيئت نظار در صورتيكه تصويب برايشان موجب توليد مسئوليت گردد اگر اعتراضات از تصويب عمومي متعدد باشد محاكمه آنها واحد است و بنابرين تا ختم مدت اعتراض رسيدگي بشكايات معطل ميشود. محكمه باثر درخواست علاقمندان ميتواند از اعتراض كنندگان ضماناتي را در مقابل ضرر احتمالي شركت تقاضا كند تعين مقدار ضمانات مربوط به محكمه است اگر اعتراض از جانب هيئت مديره باشد از طرف شركت هيئت نظار نمايندگي ميكند.

ماده 368 ـ در صورت اعتراض بر عليه تصويب مجمع بر طبق ماده (367) محكمه ميتواند بعد از خواستن توضيح از اعضاي هيئت مديره و هيئت نظار اجراي تصويب را كه بر عليه آن اعتراض واقع شده باشد تاخير كند.

ماده 369 ـ حكم محكمه راجع به فسخ تصويبي كه مورد اعتراض است بعد از آنكه صورت قطعيه را بخود بگيرد درباره تمام سهمداران معتبر شمرده ميشود. هيئت مديره مجبور است تا يك نقل حكم مذكور را فورا ثبت و اعلان كند.

ماده 370 ـ اگر ثابت شود كه اعتراض اشخاص بر عليه تصويب مجمع عمومي بنابر سؤ نيت بوده است از ضرر و خساره كه ازين سبب بشركت وارد ميشود اشخاص مذكور جمعا مسئول اند.

ماده 371 ـ اگر در اساسنامه خلاف آن مقرر نشده باشد مجمع عمومي ميتواند مقررات اساسنامه را تعديل كند ولي در تزئيد سرمايه شركت و تبديل تابعيت اتفاق آراء سهمدران شرط است. در مذاكرات اجتماعاتيكه براي تعديل اساسنامه بعمل مي آيد شخصيكه مالك يكسهم هم باشد حق اشتراك و راي دارد اگر در اساسنامه قيدي بر خلاف اين امر باشد معتبر نيست. اشخاصي كه داراي زيادتر از يك سهم باشند اگر در اساسنامه بر خلاف آن هم مقرر شده باشد آراء به تناسب اسهام معتبر خواهد بود.

ماده 372 ـ در اجتماعات مجمع عمومي كه مربوط به تبديل موضوع معامله و يا نوع شركت باشد حضور سهم دارانيكه اقلا از سه ربع سرمايه شركت نمايندگي كنند شرط است براي اعتبار تصويباتيكه در اين اجتماعات اتخاذ ميشود اتفاق دو ثلث آرائيكه اصالتا و يا وكالتا داده شود ضروري است. اگر در اجتماع اول حضور نمايندگي سه ربع سرمايه ممكه نشود هيئت مديره ميتواند بار دوم مجمع عمومي را دعوت كند اين دعوت مجمع به فاصله پانزده روز به جرايد اعلان ميشود و درين مرتبه حضور تعداد ارباب سهاميكه نصف سرمايه را نمايندگي كنند كافيست. در اعلانات و دعوتنامه هائيكه براي دعوت به اجتماع بمالكين سهام با اسم تحرير ميگردد رويداد مذاكرات و تاريع انعقاد و نتيجه مذاكرات سابقه هم درج ميشود. اگر نصاب مذاكره در اجتماع دوم هم كافي نگردد اجتماع سوم در داخل مدت اجتماع دوم بانعقاد دعوت ميشود. براي اين اجتماع حضور و نمايندگي از ثلث سرمايه شركت كافي است ولي براغي اعتبار تصويبات شرط است كه دو ثلث آرائيكه اصالتا يا وكالتا حاضر شده اند راي داده باشند.

ماده 373ـ تصويبي كه از طرف مجمع عمومي راجع به تعديل مواد اساسنامه شركت بعمل مي آيد قبل از ثبت و اعلان به محكمه تجارتي محلي كه مركز شركت باشد معتبر نيست.

ماده 374 ـ در صورتيكه مجمع عمومي براي تعديل مواد اساسنامه دعوت باجماع ميشود بايد متن تعديل هم بموجب ماده (356) بعلاقه مندان اعلان شود.

ماده 375 ـ تاوقتيكه سرمايه ابتدائي شركت تاديه نشده مجمع عمومي نميتواند به صدور سهام جديد و تزئيد سرمايه تصميم بگيرد.

ماده 376ـ در صورتكيه مجمع عمومي درباره تزئيد سرماية شركت با صدور سهام جديد تصميم بگيرد اسناد مربوط پس از تكميل مراسم قانونيه با يك بيان نامه مشترك هيئت مديره و هيئت نظار بوزارت اقتصاد ملي سپرده شده پس از تصديق مقام وزارت مراتب به محكمه تجارتي ثبت و اعلان ميشود.

ماده 377 ـ در صورتيكه بدل سهام جديد جنس باشد بموجب مقرراتيكه درين باره در ابتداي تاسيس شركت پيش بيني شده اجرا ميشود.

ماده 378 ـ اگر تزئيد سرمايه مطابق احكام قانون بعمل نيامده باشد بي اثر بوده و هيئت مديره ونظار در مقابل شركت و اشخاص ثالث از اين حيث جمعا مسئول شمرده ميشوند.

ماده 379ـ اگر در تصويب مجمع عمومي راجع به تزئيد سرمايه ممانعتي موجود نباشد هر يكي از سهمداران ميتوانند از سهام جديد به تناسب سهمي كه در سرمايه شركت دارند باخذ سهام به پردازند. هيئت مديره سهام صادره را كه بسهمداران داده ميشود اعلان ميكند و در اعلان راجع به قبول و ياد سهمداران يك مدتيكه كم از چهار هفته نباشد تعيين ميشود.

ماده 380ـ تصويبي كه از طرف مجمع عمومي راجع به تنقيص سرمايه بعمل مي آيد بايد ترتيب و طرز اجراي تنقيص را هم در برداشته باشد.

ماده 381 ـ بعد از اعلان و ثبت تصويب مجمع عمومي راجع به تنقيص سرمايه دائنين بذريعه سه مرتبه اعلان در جرايد دعوت ميشوند علاوتا به داينيني كه نزد شركت معلوم است دعوت نامه هاي عليحده هم فرستاده ميشود. قبل از ختم تاريخ اعلان اخير دائنينكه طلبات ايشان ثابت شود در صورت درخواست قروض ايشان پرداخته ميشود براي تصفيه معاملات به سهمداران تاديه بعمل نمي ايد.

ماده 382ـ در تنقيص سرمايه اگر تنزيل سهام بطور مبادله يا تابپه نمودن و يا صورت ديگري مناسب ديده شده باشد اين ترتيب اعلان ميشود سهامي را كه با وجود اطلاع آورده نشده باشد ممكن است ابطال نمود ولي در اعلانيكه در مورد اعاده سهام بشركت بعمل مي آيد بايد صريحا راجع بابطال اخطار داده شود.

ماده 383ـ بعد از آنكه معاملات راجع به تنقيص سرمايه انجام يافت كيفيت از طرف هيئت مديره بدايره ثبت تجارت ثبت و اعلان ميگردد.

حصه پنجم
اسناد سهم

 ماده 384 ـ سندات سهم باسم و يا بي اسم ميباشد.

ماده 385ـ قبل از ثبت شركت سندات سهم و يا اسناد موقتي كه عوض اسناد اسهام ميباشند نبايد صادر شود.

ماده 386 ـ در صورتيكه خلاف آن در اساسنامه شركت مقرر نشده باشد لازم است كه سندات سهم با اسم باشد.

ماده 387ـ اگر در اساسنامه شركت شرطي راجع به تبديل نيافتن سهام با اسم به سهام بي اسم و يا بالعكس درج گرديده باشد معتبر است.

ماده 388 ـ براي تبديل سهام با اسم به اسهام بي اسم شرط است كه تمام قيمت آن پرداخته نشده باشد و اگر قيمت سهام يا اسم از قيمت محرزه آن زياد باشد مبلغ زايد بايد اخذ شود.

ماده 389 ـ سندات سهميكه قيمت آن تماما پرداخته نشده باشد و اسناد موقتيكه قبل ازسندات سهم بسهم داران براي معلوم ساختن حق اشتراك ايشان داده ميشود بايد كه با اسم باشد.

ماده 390ـ، هر سند سهم در مقابل شركت غير قابل تقسيم است اگر ملكيت سند سهم متعلق بچند نفر باشد ميتوانند حقوق خود شانرا در مقابل شركت تنها بواسطه تعيين وكيل تثبيت كنند.

ماده 391 ـ سندات سهم بايد داراي امضاي شخصي باشد كه بنام شركت صلاحيت امضا را دارد در سند سهم عنوان شركت ، تاريخ اعلان تاسيس و تعداد سندات سهم با مقدار سرمايه شركت و قيمت هاي سهام شود ـ امضاء بشكل تاپه يا مهر هم مجاز است.

ماده 392 ـ هر سند سهم بايد اقلا (صد) افغاني قيمت داشته باشد سند صدور سند سهم كمتر از يكصد افغاني مجاز نيست مگر بشرطيكه در اساسنامه طور ديگري مقرر شده باشد.

ماده 393ـ در سندات سهم با نام بايد اسم ـ پيشه و مسكن مالك نوشته شده و از طرف شركت در دفتر مخصوص قيد شود.

ماده 394ـ اگر بر خلاف آن در اساسنامه شركت پيش بيني نشده باشد سندات سهم با نام را ميتوان بدون موافقت شركت بديگري انتقال داد.

ماده 395 ـ سند سهم با نام را ميتوان با ظهر نويسي و يا با سند تحريري جداگانه بديگري انتقال داد و براي اعتبار اين انتقال بمقابل شركت و اشخاص ثالث لازم است كه از طرف شركت بدفتر مخصوص قيد شود و قيد در اثر نشان دادن سند سهم و با سند انتقال از طرف گيرنده سهم عملي ميشود.

ماده 396 ـ تصاحب و انتقال سندات سهم بي نام در مقابل شركت و اشخاص ثالث تنها به تصرف معتبر شناخته مي شود.

ماده 397 ـ سهمداريكه قيمت يك سند سهم را تاديه نميكند از روزيكه لازم الادا ميباشد به پرداخت تكت پولي قانوني آن خساره كه ازين حيث بشركت وارد شده باشد مجبور است مقرره ايكه راجع به تاديه يك مبلغ معين بنام جبران خساره از رهگذر معطلي پرداخت قيمت سندات سهم در اساسنامه شركت مندرج باشد معتبر است .

ماده 398 ـ در صورتيكه يك سهمدار قيمت سهم خود را تماما و يا قسما در وقت معين آن نپرداخته باشد اگر در اساسنامه شركت مقرراتي وجود نداشته باشد هيئت مديره ميتواند بقرار آتي اقدام نمايد. سهمدارانيكه در پرداخت قيمت اسناد سهم تاخير كنند براي ايشان در روزنامه ها دو اخطار در ظرف يكماه داده ميشود هر اخطار بفاصله 15 روز كه در هر مرتبه سه روز متواليا نشر شد بعمل مي آيد. اگر از تاريخ اعلان اخير در ظرف يكماه قيمت پرداخته نشود به سهمدار مذكور دو اخطار ديگر به فاصله هاي ده روز ابلاغ مي شود كه در صورت عدم پرداخت تمام حقوق اشتراك خود را از دست خواهد داد. سهمدارانيكه در وقت معينه پول را نپردازند اگر در اساسنامه بر خلاف آن مقرر نشده باشد حق اشتراك را ضايع ميكنند اين كيفيت هم بصورت جداگانه اعلان ميشود. بعد از اجراي اين ترتيب شركت اسهام مربوطه را بقيمت بورس و يا بطور مزايده بفروش رسانده اسناد سابق را باطل و عوض آن اسناد جديد اعطا مي نمايد. در اين اسناد مبالغ تاديه شده و اقساط باقيمانده درج ميگردد اگر مبلغ تحصيل شده از درك فروش اسناد سهميكه بموجب اين ماده فروخته ميشود از مبلغ معين سند مذكور كم باشد فرق آن از مالك اول سند گرفته مي شود.

ماده 399 ـ در حال فروش يك سند سهم با نام كه قيمت آن تماما پرداخته نشده باشد مالك اول و كسانيكه بعدا سند را خريده اند از مبلغ باقي سند مذكور در مقابل شركت جمعا مسئول ميباشند. مسئوليت انتقال دهندگان از تاريخ درج انتقال در دفتر شركت بعد از سه سال ساقط ميشود قبل از پرداخت بقيه مبلغ سند سهم انتقال دهنده حق دارد بيكي از انتقال دهندگان بعد از خود و يا آخرين دارنده سند براي مبلغي كه تاديه نموده است رجوع كند.

ماده 400ـ قبل از تشكيل قطعي شركت سهامي انتقال سندات سهم بديگري جائز نيست.

ماده 401ـ انتقال سندات سهمي كه مقابل جنس داده شده باشد بعد از مرور دو سال از تشكيل شركت ممكن است.

ماده 402ـ اگر يك سند سهم و سند موقتي طوري پوسيده و خراب شده باشد كه استعمال آن غير ممكن ولي مندرجات اصلي و علامه فارقه آن بلا تردد قابل فهم باشد صاحب آن حقدارد با پرداخت مصارف از شركت سند سهم وسند موقت جديد طلب نمايد.

 

برای ادامه روی این پیوند کلیک کنید

+

تماس با ما

نوشته شده در  ساعت   توسط حمید  |